بينش

وبلاگ بچه‌های مدرسه

حاشیه‌های کلاس من در پیش دانشگاهی 1
ساعت ٥:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٧/٢٢  

1-    صبح‌ها نفس عمیق بکشید تا هوای تازه وارد ریه‌هایتان شود و هوای مرده از ریه‌هایتان خارج شود.

2-    اگر نمی‌توانید صبحانه بخورید، میوه بخورید. بهتر است سیب بخورید. اگر در خانه صبحانه نمی‌خورید، حتماً با خود تغذیه بیاورید.

3-    پنیر را با گردو بخورید. گردو را به تنهایی نخورید چون باعث افت فشار می‌شود. پنیر تنها نیز باعث کودنی و کندی ذهن می‌شود.

4-    انسان وقتی نظم درونی داشته باشد، آرامش پیدا می‌کند. جهنّم خیلی بی‌نظم است.

5-    نپوشیدن جوراب کار غیربهداشتی است و برای دخترخانم‌ها ناپسند است.

6-    وقتی به خانه رسیدید، پاها و جوراب‌های خود را بلافاصله بشویید.

7-    خدا وجود است نه موجود. «خدا وجود است»، یعنی «وجود وجود است». وجودِ وجود که دلیل نمی‌خواهد.

8-    خدا معدن خیر و کمال و جمال است. پس ما دانسته و نداسته به سوی خدا رهسپاریم؛ چون جویای کمال و جمال و خیر مطلقیم.

9-    به دورِ احوالات و خواب‌هایتان خط بکشید. بچسبید به عمل به واجبات و ترک محرّمات.

10-خواب و خیال هم واقعیّت دارد. واقعیّت به معنای عام شامل خواب و خیال هم می‌شود. این که خواب و خیال را در مقابل واقعیّت بکار می‌بریم، منظور واقعیّت به معنای خاصّ(خارج از ذهن) است. امور ذهنی ممکن است واقعیّت خارجی داشته باشند و ممکن است نداشته باشند.

11-سعادت هر چه هست، گمشده‌ی انسان است. چیزی است که انسان تمام خواسته‌های خود را در آن می‌یابد. انسان همواره برای رسیدن به سعادت در تکاپوست ولی در یافتن مصداق حقیقی آن مشکل دارد. سعادت حقیقی را با سعادت‌های غیرحقیقی اشتباه می‌گیرد. اینقدر هست که به دنبال چیزی است ولی گویا نمی‌داند چه چیزی! لازمه‌ی شناخت سعادت حقیقی، شناخت کلّ هستی و ازجمله شناخت خود انسان و مقامع و موقع آن است.

12-دین پاسخگوی تمام سؤالات اساسی، فوری و مهمّ است. خدا سعادت و راه رسیدن به آن را به انسان نشان می‌دهد.

13- روح ما گرفتار جسم‌مان است؛ و این یعنی وارونگی. در حالی که روح‌مان باید بر جسم‌مان مسلّط باشد و جسم‌مان را به دنبال خود بکشد.

14-معشوق حقیقی نمی‌تواند بیش از یکی باشد.

15-پارانتز وجود انسان باز است ولی بسته نیست. بستن این پارانتز به عهده‌ی خود انسان گذاشته شده است. انسان در گروه انتخابات و اعمال آن به آنِ خود است. در طول روز به کرّات در دو راهه‌ها قرار می‌گیریم که با تصمیمات خود، سرنوشت خود را رقم می‌زنیم.

16-همه‌ی ما بالفعل بشریم. بشر یک نوع حیوان است. ولی انسانیّت ما بالقوّه است. فعلیّت آن مشروط به شرایطی است. بسیاری از ما انسانیّت‌مان فعلیّت پیدا نمی‌کند.

17-انسان یا به بالا می‌رود یا به پایین. نه بالا رفتنش حدّ دارد نه پایین رفتنش.

18-زمان زنگوله‌ی کاروان عالم مادّه است. ما از گذر خود حسّ و یافتی داریم که آن را با مفهوم زمان بیان می کنیم. زمان احساسی است که از گذر خود داریم. صدای تیک تاک ساعت به ما می‌گوید که شما در حال گذر هستید.

19-هدف شما باید همواره شکوفا کردن استعدادهایتان باشد. به چیز دیگر فکر نکنید. اگر استعدادهایتان شکوفا بشود، بقیّه‌ی چیزها(نان و شغل) هم به دنبال آن خواهد آمد.

20-امروزه بدن‌ها پر از کلسیم است ولی پوکی استخوان بیداد می‌کند. علّتش این است که کلسیم‌ها جذب بدن نمی‌شوند.

21-بی‌نظمی محیط بیرون باعث بی‌نظمی و آشفتگی درون می‌شود. گاهی احساس پریشانی می‌کنید ولی نمی‌دانید علّتش چیست. بعد که اموراتتان را راست و ریست و منظّم کردید، می‌بینید که آرامش پیدا کردید.

22-انسان هر نیازی که داشته باشد، راهی برای رفع آن وجود دارد.

23-خدا خوب و کامل و زیبا نیست بلکه خودِ خوبی و زیبایی و کمال است.

24-نقص و نیاز و محدودیّت و ... نشانه‌ی حدوث و امکان است.

25-خدا علّت محض است چون هیچ نقص و نیاز و حدّی ندارد.

26-معلّم خوب کسی است که شاگردانش با گذشت سالیان، قدرش بیشتر شناخته شود.

27-اهمّیت هر چیز همان وزنِ بودن و ارزش آن است.

28-طومار بسته‌ی وجود انسان، در جامعه گشوده می‌شود.

29-از نظر فارابی، جوامع غربی مدینه‌ی غیرفاضله یعنی جماعیّه است.

30-امروزه ستارگان ورزشی و هنری جای خدایان اساطیری را گرفته‌اند.

31-پیامبران از جهت بشریّت هیچ فرقی با دیگران نداشتند. فرق آن‌ها از جهت انسانیّت است.

32-بدترین حیوان بشری است که انسان نشده است.

33-امام خمینی به سفر چهارم رسیده بود که حکومت تشکیل داد.

34-انسان هر چه عاقل‌تر باشد، پایبندی‌اش به اصول بیشتر است. بچه‌ها و دیوانه‌ها پای‌بندیشان به اصول کم‌تر است.

35-آزادی، آزادیِ انتخاب چهارچوب‌هاست.

36-دستورالعمل مقام معظّم رهبری به جوانان این است که به ورزش، تحصیل و تهذیب بپردازند. البتّه باید تغذیه را هم اضافه کرد.


کلمات کلیدی: کلاس من ،حکمت
 
خلاصه‌ی فصل دوم فلسفه‌ی پیش دانشگاهی
ساعت ۳:٥٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٧/۱٥  
آشنایی مسلمانان با فلسفه‌ی یونان

مابعدالطّبیعه در یونان با فلاسفه‌ای مثل: سقراط، افلاطون و ارسطو آغاز شد. بعد از ارسطو، رفته رفته مرکزیّت فلسفه از یونان به اسکندریّه منتقل شد. حوزه‌ی اسکندریّه که تا زمان فتح آن بدست مسلمانان، دایر بود؛ در انتقال تفکّر یونان به سرزمین‌های اسلامی سهم به سزایی داشت.

فرهنگ اسلامی در دوران بنی‌امیّه به علّت فراهم نبودن شرایطِ مساعد، دچار رکود و فَترَت(وقفه) بود. با آغاز دوره‌ی خلافت بنی‌عباس اوضاع علمی به علّت:

1-    راه یافتنِ ایرانیان به دستگاه خلافت،

2-    و قرارگرفتن بغداد به عنوان مرکز خلافت،

تا حدودی دگرگون شد.

ایرانیان قبل از اسلام با فرهنگ یونانیان آشنا بودند. به دلیل:

1-  تأسیس جندی شاپور در خوزستان توسط انوشیروان(که نزدیکی بغداد با آن مقدّمات حضور استادان یونانی را در بغداد فراهم نمود)،

2-    و حضور هفت تن ازفلاسفه‌ی نوافلاطونی در آن،

هارون الرّشید به توصیه‌ی وزیر ایرانی خود، «بیت الحکمة» یا «خزانة الحکمة» را تأسیس نمود که مرکز تجمّع اهل علم و فلسفه و مترجمان بود. نقل و ترجمه‌ی علوم گوناگون از زبان‌هایِ: یونانی، پهلوی، هندی و سُریانی در این مرکز رونق داشت.

در آغازِ کار، مسلمانان به جندی شاپور توجّه بیشتری داشتند ولی بعدها دیگر مراکز، بخصوص اسکندریّه اهمّیت زیادی یافت.

مترجمان برجسته‌ی فلسفی عبارت بودند از: حنین ابن اسحق ـ اسحق ابن حنین ـ ابوبشر متّی ابن یونس ـ ابن ناعمه ـ کندی. مترجمان، علاوه بر ترجمه‌ی آثار افلاطون و ارسطو و افلوطین، به ترجمه‌ی آثار شارحان(کسانی که به شرخ و تفسیر و توضیح آثار فلاسفه می‌پرداختند) آنان نیز دست زدند.

v   در نتیجه:

1-  میراث فلاسفه‌ی یونان و معارف ملل قدیمِ غربِ آسیا در حوزه‌های اسکندریّه و حرّان و غیره در دسترس مسلمانان قرار گرفت.

2-  مسلمانان تربیت یافته‌ی دینی بودند که، از یک طرف عالی‌ترین معارف توحیدی و عمیق‌ترین دیدگاه‌ها را در خصوص جهان هستی تعلیم می‌داد و از طرف دیگر راه را برای تحصیل علم و حکمت هموار کرده بود.

لذا، با علاقمندی به علم و حکمت، با کمال اشتیاق در آرای گذشتگان نظر کردند و به زودی مجموعه‌ی معارف پیشینیان را فراگرفتند. مسلمانان از طریق همین آثار ترجمه شده، با حکمای یونان هم سخن شدند و آرای آن‌ها را نقد کردند و نظام فلسفی نوینی را سامان بخشیدند.

تأثیر در تفکر مغربزمین

از قرن دوازدهم به تدریج آثار بوعلی سینا و ابن رشد به لاتین ترجمه شد و در اختیار متفکران مسیحی قرار گرفت. آنان از طریق آثار فلاسفه‌ی اسلامی، علاوه بر شناخت گسترده‌تر از اندیشه‌های ارسطو، با ابتکارات فیلسوفان اسلامی که در راه سازگار کردن اعتقادات دینی با استدلال‌های عقلی گام‌های بلندی برداشته بودند، آشنا شدند.

 

تکامل فلسفه‌ی اسلامی

جریان مشّائیِ فلسفه‌ی اسلامی در قرن ششم به بن بست رسید تا اینکه شهاب الدّین سهروردی آن را در مسیر دیگری انداخت. خواجه نصیر طوسی در پرتو حکمت اشراقیِ سهروردی به احیاء میراث مشّائی پرداخت.

در قرن یازدهم میرداماد کوشید فلسفه‌ی ابن سینا را به روش اشراقی تفسیر کند و سرانجام، صدرالمألّهین شیرازی حکمت متعالیه را بنیان نهاد. پس از صدرا، فلاسفه‌ی دیگری حکمت متعالیه را شرح و ترویج کردند.

v   علّامه طباطبایی(ره) حکمت متعالیه را از حالت رکود درآورد و دوباره احیا نمود.


 
خودشناسی، خداشناسی است
ساعت ۱۱:٠٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٧/۱۳  

خودشناسی، هستی شناسی است. انسان دروازه‌ی جهان است. تمام هستی در وجود انسان مندرج است. اگر انسان خود را بیابد، تمام هستی را در آینه‌ی وجود خود به تماشا خواهد نشست. این که گفته شده، انسان، عالم صغیر است؛ یعنی همین. انسان فشرده‌ و مینیاتور کلّ هستی است. مولای متّقیان فرمود:

اتزعم أنّک جزمٌ صغیر؟

و فیک انطوی العالم الاکبر

(آیا گمان می‌کنی که تو همین جِرم کوچک هستی؟ در تو جهانی بزرگ پیچیده شده است.)

خدای متعال نور اسما و صفات خود را در آینه‌ی وجود مخلوقاتش تابانده و انسان بزرگترین آینه و آیت کبرای حقّ است. مشروط به این که انسان در سایه‌ی تربیت دینی و بندگی حضرت حق وجود خود را صیقل دهد و آینه وش شود و اثری از خود باقی نگذارد، جز خدا را نشان نخواهد داد.


کلمات کلیدی: خودشناسی ،خداشناسی ،آیه
 
نقد اهل حدیث
ساعت ۱٠:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٧/۱۳  

اهل حدیث می‌گویند تعمّق و تلاش در جهت فهم آیات و روایات روا نیست.

در ردّ نظر اینان چند نکته را باید یادآور شد:

·     ظاهر آیات و روایات نظر آن‌ها را تأیید نمی‌کند. چون در بسیاری آیات و روایات امر به تعقّل و تعمّق و تدبّر شده‌ایم و تعقّل و تعمّق و تدبّر برای فهم و شناخت است؛ وگرنه معنی ندارد امر به این امور شده باشیم.

·         مخاطب آیات و روایات عقلا هستند نه مجانین و کودکانی که به رشد عقل نرسیده‌اند.

·         اگر به شناخت و فهم آیات و روایات دست پیدا نکنیم، پس چطور به آن‌ها عمل کنیم؟

·         اگر قرار بود تعقّل نکنیم، بود و نبود کتاب و سنّت یکسان بود.

·         ظاهر آیات و روایات گاه متعارض است و این تعارض زمانی رفع می‌شود که به ژرفای آن‌ها برویم.


کلمات کلیدی: عقل ،کتاب و سنّت ،عقل ستیزی
 
معایب کتاب فلسفه ی پبس دانشگاهی از زبان معلّمان فلسفه
ساعت ٥:٠٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۱٢/۱۳  

  • مطالب گنگ و مبهم و پیچیده است و گاهی عبارات آن قلمبه سلمبه است. قلم و بیان مطالب سنگین است. بیان مطالب از وضوح و روشنی برخوردار نیست.
  • حجم و محتوای سنگین آن با ساعات در نظر گرفته شده برای آن مطابقت ندارد.
  • بعضی مطالب بیش از اندازه کش پیدا کرده، طوری که موجب ملالت و خستگی دانش‌آموز می‌شود و در عوض برخی دیگر مجمل و اشاره‌وار بیان شده است.
  • تنوع مطالب زیاد است و بالاتر از سطح دانش‌آموز.
  • مطالب جمع‌بندی تلخیص نشده است. برخی مطالب خیلی جسته گریخته به نظر می‌رسد.
  • در برخی موارد از مثال‌های مناسب و ساده استفاده نشده است. برخی مثال‌ها نیز مربوط به دروس ریاضی، تجربی است.
  • بیشتر تاریخ فلسفه است تا کتاب فلسفی.
  • به برخی مطالب اشاره شده بی ‌آن که درباره‌ی آن‌ها توضیحی داده شود.
  • اهداف دروس بیان نشده است.
  • برخی نظرات نویسنده قابل قبول نیست ولذا توجیه و تبیین آن‌ها برای معلّم فلسفه مشکلاتی را پدید آورده است.

کلمات کلیدی: کتب درسی ،معلّم فلسفه
 
معلّم فلسفه از زبان معلّمان فلسفه
ساعت ٥:٠۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۱٢/۱۳  

  • باید مستعد، ذاتاً اهل فلسفه و علاقمند به آن باشد.
  • روحیّه‌ی پرسشگری و چون و چرا کردن دانش‌آموزان را تقویت کند.
  • قدرت بیان قوی داشته باشد و بتواند مطالب مشکل را به لطایف‌الحیل ساده کند. از مغلق‌گویی و قلمبه‌گویی بپرهیزد و به زبان دانش‌آموزان سخن بگوید.
  • مظهر نظم و انضباط باشد.
  • باید معقول و منطقی باشد. اهل دلیل و استدلال باشد.
  • جامعیّت داشته باشد. اطّلاعاتش به روز باشد.
  • از روش‌های فعّال تدریس استفاده کند.
  • در عین جدّیت باید لطیف باشد تا مطالب خشک فلسفی را تلطیف نماید.
  • دقّت نظر داشته باشد. باریک‌بین و نکته‌سنج باشد.
  • همه چیز را جدّی بگیرد و از کنار هیچ چیز سرسری نگذرد.
  • احاطه و اشراف به مباحث فلسفی و پویایی فکری داشته باشد.
  • ژرف نگری داشته باشد و دانش‌آموزان را از سطحی‌نگری و ظاهربینی نجات دهد.
  • بصیر و روش‌بین باشد.
  • با دانش‌آموزان همدلی داشته باشد.
  • صبور، حلیم، متحمّل، آرام، معتدل و متین باشد.
  • بیشتر روشنگر و راهنما باشد تا قیّم.
  • مغلوب احساسات، تقلید، جوّ اجتماعی و سیاسی  و تعصّبات و ... نباشد و جز به حقیقت نیاندیشد.
  • نقدپذیر باشد و روش نقد را به دانش‌آموزان بیاموزد.
  • کمک کند که دانش‌آموز از فطرت اوّل گذشته و به فطرت ثانی راه یابد و فکر انتزاعی و کلّی نگری او را تقویت کند و از عالم حسّ و خیال گذر دهد.
  • دانش‌آموزان را به سوی معناداری و هدفداری سوق دهد و او را از یأس و حرمان و پوچی رها سازد.
  • به جای القای اندیشه‌ها، روش اندیشیدن را به دانش‌آموزان یاد بدهد. اندیشه و اندیشه‌ورزی را ترویج کند. فکر دانش‌آموزان را به فعالیّت وادارد و به تمرین فکر کردن وادارد. مهارت‌های فکری و مدیّریت فکر را به دانش‌آموزان یاد دهد.
  • قول و فعلش سنجیده و حساب شده و محکم باشد.
  • درک و فهم دانش‌آموزان را هدف قرار دهد نه حافظه‌ی آنان را.
  • در فلسفه بصیرت و خودآگاهی داشته باشد.
  • خودش باید مظهر فلسفه باشد. باید فلسفه را زندگی بکند.
  • مسائل فلسفی را خوب طرح کند و دانش‌آموزان را در پرسش‌های فلسفی سهیم و شریک کند. با طرح سؤال، فکر دانش‌آموزان را تحریک کند.
  • با طرح شبهات دانش‌آموزان را حیران نکند و آنان را در برهوت شکّاکیّت تنها نگذارد.
  • ژست و پوز روشنفکری به خود نگیرد و اهل تفکّر و علم و حقیقت باشد.
  • به دانش‌آموز بفهماند که فلسفه دانشی بی‌وجه و بی‌فایده و بی‌حاصل نیست و بلکه اساسی‌ترین، مهم‌ترین و ضروری‌ترین دانش‌هاست.

کلمات کلیدی: معلّم ،معلّم فلسفه
 
ویژگی‌های ذهنی، روحی و زبانی دانش آموزان از زبان معلّمان فلسفه
ساعت ٤:٥۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۱٢/۱۳  
  • دانش‌آموزان حافظه‌محور و سطحی نگرند.
  • کمبود معلّمان متعّهد و در عین حال متخصّص و اینترنت و ماهواره برای دانش‌آموزان مشکل‌ساز شده است.
  • جامعه‌ی مدرن روح تفکّر را از دانش‌آموزان گرفته است.
  • دانش‌آموزان بمباران اطّلاعاتی می‌شوند. آن‌ها در اقیانوس افکار و القائات پناهی ندارند. از زمین و آسمان سؤالات نابهنگام و نابجا و شبهات بنیانکن می‌بارد. در این هنگامه دستشان به جایی بند نیست. بویژه تحت تأثیر القائات ماهواره‌ها دچار گیجی و سرگشتگی شده‌اند. دسترسی آزاد و بی‌حدّ و حصر به منابع اطّلاعاتی دارند و در عوض از فکر فعّار و نقّاد برخوردار نیستند.
  • دوست دارد جهانی را که در آن زندگی می‌کند بشناسد.
  • آنچه را که در ذهن دارند نمی‌توانند به زبان بیاورند و با انشاء خود بیان نمایند.
  • ماهواره، مبایل و اینترنت دانش‌آموزان را به بیراهه می‌کشد.
  • نسل قدیم به رفاه بچه‌های امروز خیلی اهمّیت می‌دهند ولذا آن‌ها انگیزه‌ای برای کار و کوشش ندارند.
  • ذهن مستعد ولی درگیر دارند.
  • بیشتر اهل شعر و ادب و احساسات هستند تا اهل عقلانیّت و استدلال و ...
  • اهداف‌شان اغلب دنیوی و امور زودگذر است.
  • اکثر معلّمین دانش‌آموزان را بدآموز می‌کنند. مصلحت حقیقی دانش‌آموزان را برآورده نمی‌کنند.
  • پسرها کمتر فارسی صحبت می‌کنند. اکثرشان هم به این که باید فارسی صحبت کنند، معترض می‌شوند. اساساً فارسی نسبت به ترکی لطیف است و دخترها فارسی را بهتر صحبت می‌کنند.
  • آموزش و پرورش تأثیر زیادی بر دانش‌آموزان نمی‌گذارد. دانش‌آموزان عمدتاً برای این که بگویند درس می‌خوانند و برای پر کردن اوقاتشان به مدرسه می‌آیند و اغلب هدفی مشخّصی ندارند.
  • آنان بیشتر به فکر این هستند که خود را مطرح کنند.
  • جرئت مواجهه با مسائل را ندارند. با مسائل سطحی برخورد می‌کنند.
  • پرسش‌هایشان بسیار اساسی است و مربوط می‌شود به مسائل بنیادینی مثل آغاز و انجام عالم و آدم و فلسفه‌ی زندگی و آفرینش و دین و اعمال و شعارهای دینی و ...
  • قول و فعل مسئولان کشور برای آن‌های خیلی سؤال برانگیز است. تا صحبت دین می‌کنی، پای مسئولین کشور را وسط می‌کشند.
  • پایه‌ی علمی اکثر دانش‌آموزان ضعیف است. آن‌ها از بسیاری مطالب مقدّماتی و پیش‌نیاز تهی هستند.
  • فکر می‌کنند فلسفه قابل درک نیست و درس بسیار سختی است.
  • آن‌ها تنها هستند و بزرگترهایشان را همدل و همراه خود نمی‌بینند. والدینشان آن‌ها را درک نمی‌کنند. گسست میان نسل امروز و دیروز بیداد می‌کند. فاصله‌ی آن‌ها با والدینشان گویی صدها سال است.
  • جزئی‌نگرند و درک امور کلّی و کلّیات برایشان دشوار است.
  • دانش‌آموزان اکثراً اهل شعر و ترانه و جدل و گفت و گوی بی‌اساس‌اند.
  • آزاداندیشی، آزاد بودن و آزاد زیستن را دوست دارند.
  • آسانی و راحتی را دوست دارند و رنج و زحمت را خوش ندارند.
  • گمگشتگی، جست و جوی خود در آینه‌ی دیگران و به دنبال پاسخ سؤالات خود بودن ویژگی دانش‌آموز زمانه‌ی ماست.
  • ساده‌اندیش هستند و به هرکس و ناکس اعتماد می‌کنند.
  • کسی به سؤلاتشان چنان که باید پاسخ قانع کننده نمی‌دهد. سؤالات و مشکلات ذهنی و روحی‌شان آنقدر تلنبار می‌کند که می‌گندد و بوی گندش در رفتار و گفتارشان نمایان است.
  • به درس و مشق‌شان اهمیت نمی‌دهند و به نوعی درس‌گریز هستند.
  • اکثراً دین‌گریز هستند.
  • درست و نادرست و مصلحت خود را نمی‌توانند تشخیص دهند.
  • خیالاتی و هپروتی هستند و واقع بین نیستند.
  • بیشتر اطّلاعاتشان شنیداری و تقلیدی است.
  • سوادشان رقیق است. بویژه املا و انشائشان بسیار ضعیف است.
  • اکثراً بدنبال این هستند که به هر نحو ممکن نمره بگیرند، هر چند چیزی نفهمیده باشند. از درس فلسفه جز گرفتن یک نمره‌ی قبولی انتظار ندارند.
  • مهم‌ترین دغدغه‌ی آن‌ها آینده است و هویّت انسانی‌شان. آینده برایشان تیره و تار است و امیدی به آینده ندارند. نسبت به آینده خیلی نگرانی و تشویش خاطر دارند.
  • به علوم نظری و انسانی علاقه‌ی کمتری نشان می‌دهند و به دنبال علوم تجربی و فنّی هستند.
  • بسیار کنجکاو و منقد و معترض هستند.
  • می‌خواهند درس‌شان با زندگی، نیازها و مسائل‌شان گره بخورد.
  • دوست دارند دیگران به جای آنان فکر کنند.
  • بعضی از دانش‌آموزان از معلّم جلوتر هستند و این دسته از دانش‌آموزان اکثراً هم متوجّه می‌‌شوند که معلّمانشان ضعیف است.

کلمات کلیدی: دانش آموز امروز
 
سؤالاتی برای اندیشه‌ی بیشتر در کتاب فلسفه‌ی پیش دانشگاهی
ساعت ٧:۱۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۱۱/۱٠  

فصل یک

1-    کلیات 1 و 2 به دنبال بیان چه مطلبی است؟

2-    تفاوت ما بعد الطبیعه از لحاظ موضوع با علوم دیگر در چیست؟

3-    آیا در مابعدالطّبیعه از پاک کن هم بحث می شود؟

4-    منظور از «قید و شرط» در موضوع علوم دیگر چیست؟

5-    چرا روش مابعدالطّبیعه با روش علوم تجربی متفاوت است؟

6-    مابعدالطبیعه را از لحاظ روش با علوم تجربی مقایسه کنید.

7-    وقتی با یک علم، آشنا می‌شویم در واقع با چه چیزی، آشنا می‌شویم؟

8-  منظور از جمله‌ی«فلسفه سیر و حرکت انسان است، به صورتی که جهانی شود عقلانی، درست مشابه و نظیر جهان عینی و خارجی» و بیت«هر آن کو ز دانش برد توشه ای/ جهانی ست بنشسته در گوشه ای» چیست؟

9-    چرا باید فلسفه بیاموزیم؟/ چرا باید درسی به نام «فلسفه» بخوانیم؟

10-  شما برای عناوین «لحظات حیرت» و «فطرت اول و فطرت ثانی» چه عنوانی پیشنهاد می‌کنید؟  

11-  آیا غیر از فلاسفه، متفکّران دیگری هم داریم؟            

12-  منظور نویسنده از طرح بحث «دین و فلسفه» چیست؟

13- دیدگاه مسیحیّت و اسلام را درباره‌ی تعقّل مقایسه کنید.

14- نظر اهل حدیث را در مورد تعقّل نقّادی کنید.

فصل سه

1-    منظور از اصل «واقعیّت مستقل از ذهن» چیست؟

2-  اگر اصل واقعیّت مستقل از ذهن اصلی یقینی است، چرا سوفسطائیان آن را انکار می کنند و شکّاکان در آن تردید می‌کنند؟

3-    چرا اصل "‌واقعیت مستقل از ذهن " مرز جدایی سفسطه و فلسفه است؟

4-    اصل «واقعیّت مستقل از ذهن»، اصلی بدیهی است؛ یعنی چه و چرا؟

5-    نظر شکّاکان و سوفسطائیان (پروتاگوراس و گرگیاس)  را نقّادی کنید؟

6-    علل و انگیزه‌های انکار سوفسطائیان و شکّ شکّاکان چیست؟

7-    با سوفسطائیان و شکّاکان چه کنیم؟

8-    برای هر یک از موادّ قضایا سه مثال از خودتان بنویسید؟

9-    برای ممتنع الوجود سه مثال از خودتان بنویسید؟

10-            فرق امکان  و ممکن‌الوجود چیست؟

فصل چهار

1-    کلمه‌ی «علّت» را در کتاب فلسفه‌ی سوم جستجو کنید.

2-    وقتی وسیله‌ای خراب می‌شود، ...........

فصل پنج

1-    اگرانسان در اجتماعی نبود/ در اجتماع زندگی نمی‌کرد، ...........

2-    دوست داشتید وضع جامعه چگونه بود؟

3-    اتوپیای خود را ترسیم کنید.


کلمات کلیدی: کتب درسی
 
نقد آراء پروتاگوراس و گرگیاس
ساعت ٧:٠٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۱٠/٦  

پروتاگوراس: انسان معیار همه چیز است.

تفسیر سخن پروتاگوراس: پروتاگوراس و سایر سوفسطائیان به غیر حسّ قائل نیستند. از نظر او و دیگر سوفسطائیان، حواس که تنها ابزار ادراکی ما هستند: خطاپذیرند، توانایی و کیفیّت کار آن‌ها از فردی به فرد دیگر متفاوت است و لذا حواس شخصی بوده و ادراک آن‌ها نسبی است.

نقد پروتاگوراس:

1-  درست است که حواسّ انسان خطا می‌کند ولی اوّلاً: همیشه خطا نمی‌کند و فقط گاهی ممکن است خطا کند. ثانیاً: انسان متوجّه خطای خود می‌شود و آن را تصحیح می‌کند.

2-  ابزار و وسیله‌ی ادراک ما فقط حواسّ پنجگانه نیستند؛ بلکه ما قوّه‌ی دیگری به نام عقل داریم که خطای حواسّ را تصحیح می‌کند و قدرت درک آن فراتر از قدرت درک حواسّ است و اموری را ادراک می‌کند که از عهده‌ی حواسّ خارج است.

3-  حواسّ انسان‌ها بالکل متفاوت نیست بلکه انسان‌ها حسیّات و ادراکات حسّی مشترک قابل ملاحظه‌ای دارند.

4-  اگر نظر پروتاگوراس را بپذیریم، باید هرگونه تفهیم و تفاهم میان انسان‌ها را ردّ و انکار کنیم. در حالی که این خلاف مشی خود پروتاگوراس است.

 

گرگیاس: هیچ چیز وجود ندارد. اگر هم وجود داشته باشد، قابل شناخت نیست، اگر هم قابل شناخت باشد، قابل انتقال به غیر نیست.

نقد گرگیاس:

1-   سخن گرگیاس متناقض است؛ چرا که بر اساس  سخن او، خودش و سخنش هم واقعیّت ندارد. سخن گرگیاس خواه درست باشد خواه نادرست، متناقض است.

2-   اگر هیچ شناختی ممکن نیست، پس سخن خود گرگیاس هم حاکی از هیچ شناختی نبوده و لذا بی‌معناست.

3-     اگر تفهیم و تفاهم ممکن نباشد، سخن گفتن خود گرگیاس هم بی‌مورد و بی‌معنا خواهد بود.


 
نابرنامه‌ریزی درس فلسفه
ساعت ٧:۳٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٩/٢٩  

سخنرانی آقای دکتر رضا سلیمان حشمت

تحت عنوان: نابرنامه ریزی درس فلسفه

در همایش سرگروههای فلسفه‌ استانهای سراسر کشور

مقدمه

در مورد درس برنامه‌‌ریزی را بکار می‌برند ولی فلسفه با درس دیگر فرق می‌کند لذا من برای درس فلسفه تعبیر «نابرنامه‌ریزی» را انتخاب کرده‌ام. برنامه‌‌ریزی درسی رشته‌ای علمی است که در آن شیوه‌های یادگیری، نحوه‌ی ارزشیابی و . . . بحث می‌شود که در ذیل علوم تربیتی است و علوم تربیتی هم در ذیل علوم انسانی است.

در رساله‌های آپولوژی، پروتاگوراس، پولیتئیا(که به غلط جمهوری ترجمه شده و در واقع باید ولایت‌نامه ترجمه می‌شد) بحث تربیت مطرح شده است. تاریخ تربیت با تاریخِ فلسفه یکی است.

 

طرق مختلف انکشاف اشیا برای انسان

اشیا به طرق مختلف برای انسان منکشف می‌شوند: انکشاف علمی، دینی، فلسفی، هنری و روزمرگی یا زیست جهانی. مثلاً در انکشاف فلسفی بحث از ماهیت و غایت و جهت اشیا می‌شود. در انکشاف زیست جهانی به فواید اشیا نظر می‌شود.

فلسفه چهار دوره را داشته یعنی: یونان و یونانی مآبی، قرون وسطا، جدید(modern) و پست مدرن(post modern‌) و در غیر این دوره‌ها نبوده است. جاهای دیگر چیزهای دیگر بوده ولی فلسفه نبوده است [و این فی نفسه نه عیب است و نه حسن بلکه حوالت تاریخ اقوام است ـ اصغری]. در این دوره‌ها نسبت این انکشافها عوض می‌شود [و در هر دوره یکی بر انواع دیگر انکشاف غلبه می‌کند ـ اصغری].

 در دوره‌ی مدرن فلسفه مقدّمه برای علم می‌شود و علم مقدمه‌ی تکنولوژی. در دوره‌ی پست مدرن به قول لیوتار علم و تکنولوژی از هم جدا نیستند. انکشاف علمی و تکنولوژیک به جای خود لازم و مفید. گفته می‌شود آنچه شیطان به فاستوس داد علم بود. الآن ما در شرایطی به سر می‌بریم که علم و تکنولوژی به تنها طریق انکشاف تبدیل شده و طرق دیگر را مسدود کرده و این خطر است، چون ذات آدمی فراتر این است.

هیدگر رساله‌ای دارد به نام «شاعران در زمانه‌ی عسرت» [استاد ما آقای دکتر داوری هم کتابی دارند به همین عنوان که تحت تأثیر همین رساله نوشته‌اند ـ اصغری]. یعنی زمانه‌ی ما زمانه‌ی شعر نیست. در همة زبانها زمانه‌ی عسرت شاعران است [هولدرلین شاعر آلمان که به «شاعر شعر» ملقب است از مرگ هنر بزرگ یعنی شعر خبر داده است ـ اصغری].

هنر زمان ما سینماست یعنی هنر تصویر که خیلی وقتها تبدیل به تکنولوژی می‌شود، یعنی کمتر جنبة هنری دارد و جنبة هنری آن مغلوب جنبة تکنولوژیک آن است. هنر همیشه بوده و هست ولی یک وقتهایی هنر در عسرت و سختی واقع می‌شود.

از میان این انحاء انکشاف فلسفه، دین و هنر مهم است. انکشاف علمی، دینی و فلسفی خیلی محل بحث بوده است. در علم از چگونگی اشیا پرسش می‌شود(How)و در دین از کیسی (Who). نبوت خاصه قابل اثبات برهانی نیست. در دین حجیت و ولایت مطرح است. هگل گفته: دورة وِلایت و وَلایت به سرآمده. اوگوست کنت هم وقتی به ادوار مختلف ربانی، فلسفی و علمی اشاره می‌کند در واقع نظر به همن مطلب داشته، یعنی دوره‌ی دین سر آمده است. پرسش فلسفی چیستی(What) است به نحو اثباتی یا سلبی. وقتی در فلسفه‌هایی مثل: پوزیتیویسم و . . . گفته می‌شود ما نمی‌توانیم به ماهیت اشیا پی ببریم می‌شود فلسفه‌ی سلبی، ولی بلآخره در اینجا هم بحث از ماهیت اشیاست. با عقل متعارف(common sense) نمی‌توان به ماهیات رسید. فلسفه سیر به ساحتی بالاتر است که اگر این ساحت را نپذیریم از شناخت ماهیت اشیا اظهار عجز می‌شود و این یعنی فلسفه‌ی سلبی.


 
کلیاتی در حکمت
ساعت ٧:٢٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٩/٢٩  

گفته شده که حکمت از لحاظ اتیمولوژیک با Hegema به معنی هدایت و ارشاد هم ریشه و هم معنی است. همانطور که کلمهی«حکومت» عربی با لغت یونانی hegemonia اشتراک در ریشه و معنی دارد. کلماتِ: hegemon و hegetor در زبان یونانی به معنی دلیل و هادی و مرشد و قائد است.

حکمت یک علم است و اساسی ترین پرسش آن این است که«اعیان» یا«ماهیات» اشیاء چیست. برحسب نحوهی تلقی از وجود و مابهالوجودِ موجود و نیز اعیان اشیاء(اعم از ماهیات و هویات) صورتهای مختلفی از حکمت در طول تاریخ ظهور کردهاست.


 
رابطه‌ی علم، عمل و معرفت
ساعت ۱٢:٠٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٩/۱٥  

o        علمی که بعد از عمل پدید می‌آید، معرفت نام دارد. بنابراین معرفت یعنی وصول به حقیقت.

o        علم نشانی کلّی و شبح و سایه‌ای از حقیقت را عرضه می‌کند و انسان از این پس باید طریق عملی وصول به حقیقت را طی کند تا به معرفت برسد. بنابرین برای رسیدن حقیقت نباید به نظر صرف اکتفا کرد بلکه گاهی باید خود را به محضر حقیقت برد.


کلمات کلیدی: علم و معرفت ،علم و عمل
 
ریاضیّات و فلسفه
ساعت ٧:٠٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٩/۸  

ریاضیّات واسطه‌ی میان محسوس و معقول است و از ابتدای تاریخ فلسفه مورد توجّه فلاسفه بوده است. بر سر در آکادمی افلاطون نوشته شده بود: کسی که هندسه نمی‌داند وارد نشود. در کتاب جمهور، چنین آمده: ریاضیّات آمادگی و تهیّو به مقدمّات فلسفه است(ص536). درآمد بر آهنگ فهم عالی‌تر یعنی فلسفه است که بایستی آن را آموخت(ص531).

در عالم اسلام از معاصرین کسانی مثل علّامه طباطبای(ره)، اهل ریاضیّات بوده‌اند و  در مورد ریاضیّات با افلاطون هم‌نظر بوده‌اند.


 
عقل و قلب
ساعت ٧:٠٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٩/۸  

o        عقل شناختی دورادور و غایبانه، غیرمستقم، کلّی و مبهم، مفهومی و شبح و سایه‌ای از واقعیّات را به انسان می‌دهد و نهایتاً انسان را به برخی نشانه‌ها و لوازم یک چیز می‌رساند نه خود آن چیز. فلب شناختی حضوری، مستقیم و مشخّص از واقعیّات را به انسان می‌دهد.

o        عقل به شنیدن می‌ماند و قلب به دیدن. شنیدن کی بود مانند دیدن؟!

o        عقل همگانی است و زبان مشترکی برای تفهیم و تفاهم، داوری و نقد، ولی قلب خاصّ و شخصی است.

o        ابزار عقل مفهوم است و ابزار قلب تمثّلات.

o        شرایط شکوفایی قلب ریاضت شرعی و عمل و سیر و سلوک است و شرایط عقل مطالعه و تأمّل و بحث و تعلّم و ...

o        حاصل عقل، علم است و حاصل قلب، معرفت.


کلمات کلیدی: قلب ،عقل ،عقل و قلب ،علم و معرفت