بينش

قل هذه سبیلی ادعوا الی الله علی بصیرة انا و من اتّبعنی و سبحان الله و ما انا من المشرکین

حاشیه‌های کلاس من در پیش دانشگاهی 1
ساعت ٥:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٧/٢٢ 

1-    صبح‌ها نفس عمیق بکشید تا هوای تازه وارد ریه‌هایتان شود و هوای مرده از ریه‌هایتان خارج شود.

2-    اگر نمی‌توانید صبحانه بخورید، میوه بخورید. بهتر است سیب بخورید. اگر در خانه صبحانه نمی‌خورید، حتماً با خود تغذیه بیاورید.

3-    پنیر را با گردو بخورید. گردو را به تنهایی نخورید چون باعث افت فشار می‌شود. پنیر تنها نیز باعث کودنی و کندی ذهن می‌شود.

4-    انسان وقتی نظم درونی داشته باشد، آرامش پیدا می‌کند. جهنّم خیلی بی‌نظم است.

5-    نپوشیدن جوراب کار غیربهداشتی است و برای دخترخانم‌ها ناپسند است.

6-    وقتی به خانه رسیدید، پاها و جوراب‌های خود را بلافاصله بشویید.

7-    خدا وجود است نه موجود. «خدا وجود است»، یعنی «وجود وجود است». وجودِ وجود که دلیل نمی‌خواهد.

8-    خدا معدن خیر و کمال و جمال است. پس ما دانسته و نداسته به سوی خدا رهسپاریم؛ چون جویای کمال و جمال و خیر مطلقیم.

9-    به دورِ احوالات و خواب‌هایتان خط بکشید. بچسبید به عمل به واجبات و ترک محرّمات.

10-خواب و خیال هم واقعیّت دارد. واقعیّت به معنای عام شامل خواب و خیال هم می‌شود. این که خواب و خیال را در مقابل واقعیّت بکار می‌بریم، منظور واقعیّت به معنای خاصّ(خارج از ذهن) است. امور ذهنی ممکن است واقعیّت خارجی داشته باشند و ممکن است نداشته باشند.

11-سعادت هر چه هست، گمشده‌ی انسان است. چیزی است که انسان تمام خواسته‌های خود را در آن می‌یابد. انسان همواره برای رسیدن به سعادت در تکاپوست ولی در یافتن مصداق حقیقی آن مشکل دارد. سعادت حقیقی را با سعادت‌های غیرحقیقی اشتباه می‌گیرد. اینقدر هست که به دنبال چیزی است ولی گویا نمی‌داند چه چیزی! لازمه‌ی شناخت سعادت حقیقی، شناخت کلّ هستی و ازجمله شناخت خود انسان و مقامع و موقع آن است.

12-دین پاسخگوی تمام سؤالات اساسی، فوری و مهمّ است. خدا سعادت و راه رسیدن به آن را به انسان نشان می‌دهد.

13- روح ما گرفتار جسم‌مان است؛ و این یعنی وارونگی. در حالی که روح‌مان باید بر جسم‌مان مسلّط باشد و جسم‌مان را به دنبال خود بکشد.

14-معشوق حقیقی نمی‌تواند بیش از یکی باشد.

15-پارانتز وجود انسان باز است ولی بسته نیست. بستن این پارانتز به عهده‌ی خود انسان گذاشته شده است. انسان در گروه انتخابات و اعمال آن به آنِ خود است. در طول روز به کرّات در دو راهه‌ها قرار می‌گیریم که با تصمیمات خود، سرنوشت خود را رقم می‌زنیم.

16-همه‌ی ما بالفعل بشریم. بشر یک نوع حیوان است. ولی انسانیّت ما بالقوّه است. فعلیّت آن مشروط به شرایطی است. بسیاری از ما انسانیّت‌مان فعلیّت پیدا نمی‌کند.

17-انسان یا به بالا می‌رود یا به پایین. نه بالا رفتنش حدّ دارد نه پایین رفتنش.

18-زمان زنگوله‌ی کاروان عالم مادّه است. ما از گذر خود حسّ و یافتی داریم که آن را با مفهوم زمان بیان می کنیم. زمان احساسی است که از گذر خود داریم. صدای تیک تاک ساعت به ما می‌گوید که شما در حال گذر هستید.

19-هدف شما باید همواره شکوفا کردن استعدادهایتان باشد. به چیز دیگر فکر نکنید. اگر استعدادهایتان شکوفا بشود، بقیّه‌ی چیزها(نان و شغل) هم به دنبال آن خواهد آمد.

20-امروزه بدن‌ها پر از کلسیم است ولی پوکی استخوان بیداد می‌کند. علّتش این است که کلسیم‌ها جذب بدن نمی‌شوند.

21-بی‌نظمی محیط بیرون باعث بی‌نظمی و آشفتگی درون می‌شود. گاهی احساس پریشانی می‌کنید ولی نمی‌دانید علّتش چیست. بعد که اموراتتان را راست و ریست و منظّم کردید، می‌بینید که آرامش پیدا کردید.

22-انسان هر نیازی که داشته باشد، راهی برای رفع آن وجود دارد.

23-خدا خوب و کامل و زیبا نیست بلکه خودِ خوبی و زیبایی و کمال است.

24-نقص و نیاز و محدودیّت و ... نشانه‌ی حدوث و امکان است.

25-خدا علّت محض است چون هیچ نقص و نیاز و حدّی ندارد.

26-معلّم خوب کسی است که شاگردانش با گذشت سالیان، قدرش بیشتر شناخته شود.

27-اهمّیت هر چیز همان وزنِ بودن و ارزش آن است.

28-طومار بسته‌ی وجود انسان، در جامعه گشوده می‌شود.

29-از نظر فارابی، جوامع غربی مدینه‌ی غیرفاضله یعنی جماعیّه است.

30-امروزه ستارگان ورزشی و هنری جای خدایان اساطیری را گرفته‌اند.

31-پیامبران از جهت بشریّت هیچ فرقی با دیگران نداشتند. فرق آن‌ها از جهت انسانیّت است.

32-بدترین حیوان بشری است که انسان نشده است.

33-امام خمینی به سفر چهارم رسیده بود که حکومت تشکیل داد.

34-انسان هر چه عاقل‌تر باشد، پایبندی‌اش به اصول بیشتر است. بچه‌ها و دیوانه‌ها پای‌بندیشان به اصول کم‌تر است.

35-آزادی، آزادیِ انتخاب چهارچوب‌هاست.

36-دستورالعمل مقام معظّم رهبری به جوانان این است که به ورزش، تحصیل و تهذیب بپردازند. البتّه باید تغذیه را هم اضافه کرد.


کلمات کلیدی: کلاس من ، حکمت
 
خودشناسی، خداشناسی است
ساعت ۱۱:٠٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٧/۱۳ 

خودشناسی، هستی شناسی است. انسان دروازه‌ی جهان است. تمام هستی در وجود انسان مندرج است. اگر انسان خود را بیابد، تمام هستی را در آینه‌ی وجود خود به تماشا خواهد نشست. این که گفته شده، انسان، عالم صغیر است؛ یعنی همین. انسان فشرده‌ و مینیاتور کلّ هستی است. مولای متّقیان فرمود:

اتزعم أنّک جزمٌ صغیر؟

و فیک انطوی العالم الاکبر

(آیا گمان می‌کنی که تو همین جِرم کوچک هستی؟ در تو جهانی بزرگ پیچیده شده است.)

خدای متعال نور اسما و صفات خود را در آینه‌ی وجود مخلوقاتش تابانده و انسان بزرگترین آینه و آیت کبرای حقّ است. مشروط به این که انسان در سایه‌ی تربیت دینی و بندگی حضرت حق وجود خود را صیقل دهد و آینه وش شود و اثری از خود باقی نگذارد، جز خدا را نشان نخواهد داد.


کلمات کلیدی: خودشناسی ، خداشناسی ، آیه
 
نقد اهل حدیث
ساعت ۱٠:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٧/۱۳ 

اهل حدیث می‌گویند تعمّق و تلاش در جهت فهم آیات و روایات روا نیست.

در ردّ نظر اینان چند نکته را باید یادآور شد:

·     ظاهر آیات و روایات نظر آن‌ها را تأیید نمی‌کند. چون در بسیاری آیات و روایات امر به تعقّل و تعمّق و تدبّر شده‌ایم و تعقّل و تعمّق و تدبّر برای فهم و شناخت است؛ وگرنه معنی ندارد امر به این امور شده باشیم.

·         مخاطب آیات و روایات عقلا هستند نه مجانین و کودکانی که به رشد عقل نرسیده‌اند.

·         اگر به شناخت و فهم آیات و روایات دست پیدا نکنیم، پس چطور به آن‌ها عمل کنیم؟

·         اگر قرار بود تعقّل نکنیم، بود و نبود کتاب و سنّت یکسان بود.

·         ظاهر آیات و روایات گاه متعارض است و این تعارض زمانی رفع می‌شود که به ژرفای آن‌ها برویم.


کلمات کلیدی: عقل ، کتاب و سنّت ، عقل ستیزی
 
معلّم فلسفه از زبان معلّمان فلسفه
ساعت ٥:٠۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۱٢/۱۳ 

  • باید مستعد، ذاتاً اهل فلسفه و علاقمند به آن باشد.
  • روحیّه‌ی پرسشگری و چون و چرا کردن دانش‌آموزان را تقویت کند.
  • قدرت بیان قوی داشته باشد و بتواند مطالب مشکل را به لطایف‌الحیل ساده کند. از مغلق‌گویی و قلمبه‌گویی بپرهیزد و به زبان دانش‌آموزان سخن بگوید.
  • مظهر نظم و انضباط باشد.
  • باید معقول و منطقی باشد. اهل دلیل و استدلال باشد.
  • جامعیّت داشته باشد. اطّلاعاتش به روز باشد.
  • از روش‌های فعّال تدریس استفاده کند.
  • در عین جدّیت باید لطیف باشد تا مطالب خشک فلسفی را تلطیف نماید.
  • دقّت نظر داشته باشد. باریک‌بین و نکته‌سنج باشد.
  • همه چیز را جدّی بگیرد و از کنار هیچ چیز سرسری نگذرد.
  • احاطه و اشراف به مباحث فلسفی و پویایی فکری داشته باشد.
  • ژرف نگری داشته باشد و دانش‌آموزان را از سطحی‌نگری و ظاهربینی نجات دهد.
  • بصیر و روش‌بین باشد.
  • با دانش‌آموزان همدلی داشته باشد.
  • صبور، حلیم، متحمّل، آرام، معتدل و متین باشد.
  • بیشتر روشنگر و راهنما باشد تا قیّم.
  • مغلوب احساسات، تقلید، جوّ اجتماعی و سیاسی  و تعصّبات و ... نباشد و جز به حقیقت نیاندیشد.
  • نقدپذیر باشد و روش نقد را به دانش‌آموزان بیاموزد.
  • کمک کند که دانش‌آموز از فطرت اوّل گذشته و به فطرت ثانی راه یابد و فکر انتزاعی و کلّی نگری او را تقویت کند و از عالم حسّ و خیال گذر دهد.
  • دانش‌آموزان را به سوی معناداری و هدفداری سوق دهد و او را از یأس و حرمان و پوچی رها سازد.
  • به جای القای اندیشه‌ها، روش اندیشیدن را به دانش‌آموزان یاد بدهد. اندیشه و اندیشه‌ورزی را ترویج کند. فکر دانش‌آموزان را به فعالیّت وادارد و به تمرین فکر کردن وادارد. مهارت‌های فکری و مدیّریت فکر را به دانش‌آموزان یاد دهد.
  • قول و فعلش سنجیده و حساب شده و محکم باشد.
  • درک و فهم دانش‌آموزان را هدف قرار دهد نه حافظه‌ی آنان را.
  • در فلسفه بصیرت و خودآگاهی داشته باشد.
  • خودش باید مظهر فلسفه باشد. باید فلسفه را زندگی بکند.
  • مسائل فلسفی را خوب طرح کند و دانش‌آموزان را در پرسش‌های فلسفی سهیم و شریک کند. با طرح سؤال، فکر دانش‌آموزان را تحریک کند.
  • با طرح شبهات دانش‌آموزان را حیران نکند و آنان را در برهوت شکّاکیّت تنها نگذارد.
  • ژست و پوز روشنفکری به خود نگیرد و اهل تفکّر و علم و حقیقت باشد.
  • به دانش‌آموز بفهماند که فلسفه دانشی بی‌وجه و بی‌فایده و بی‌حاصل نیست و بلکه اساسی‌ترین، مهم‌ترین و ضروری‌ترین دانش‌هاست.

کلمات کلیدی: معلّم ، معلّم فلسفه
 
ویژگی‌های ذهنی، روحی و زبانی دانش آموزان از زبان معلّمان فلسفه
ساعت ٤:٥۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۱٢/۱۳ 
  • دانش‌آموزان حافظه‌محور و سطحی نگرند.
  • کمبود معلّمان متعّهد و در عین حال متخصّص و اینترنت و ماهواره برای دانش‌آموزان مشکل‌ساز شده است.
  • جامعه‌ی مدرن روح تفکّر را از دانش‌آموزان گرفته است.
  • دانش‌آموزان بمباران اطّلاعاتی می‌شوند. آن‌ها در اقیانوس افکار و القائات پناهی ندارند. از زمین و آسمان سؤالات نابهنگام و نابجا و شبهات بنیانکن می‌بارد. در این هنگامه دستشان به جایی بند نیست. بویژه تحت تأثیر القائات ماهواره‌ها دچار گیجی و سرگشتگی شده‌اند. دسترسی آزاد و بی‌حدّ و حصر به منابع اطّلاعاتی دارند و در عوض از فکر فعّار و نقّاد برخوردار نیستند.
  • دوست دارد جهانی را که در آن زندگی می‌کند بشناسد.
  • آنچه را که در ذهن دارند نمی‌توانند به زبان بیاورند و با انشاء خود بیان نمایند.
  • ماهواره، مبایل و اینترنت دانش‌آموزان را به بیراهه می‌کشد.
  • نسل قدیم به رفاه بچه‌های امروز خیلی اهمّیت می‌دهند ولذا آن‌ها انگیزه‌ای برای کار و کوشش ندارند.
  • ذهن مستعد ولی درگیر دارند.
  • بیشتر اهل شعر و ادب و احساسات هستند تا اهل عقلانیّت و استدلال و ...
  • اهداف‌شان اغلب دنیوی و امور زودگذر است.
  • اکثر معلّمین دانش‌آموزان را بدآموز می‌کنند. مصلحت حقیقی دانش‌آموزان را برآورده نمی‌کنند.
  • پسرها کمتر فارسی صحبت می‌کنند. اکثرشان هم به این که باید فارسی صحبت کنند، معترض می‌شوند. اساساً فارسی نسبت به ترکی لطیف است و دخترها فارسی را بهتر صحبت می‌کنند.
  • آموزش و پرورش تأثیر زیادی بر دانش‌آموزان نمی‌گذارد. دانش‌آموزان عمدتاً برای این که بگویند درس می‌خوانند و برای پر کردن اوقاتشان به مدرسه می‌آیند و اغلب هدفی مشخّصی ندارند.
  • آنان بیشتر به فکر این هستند که خود را مطرح کنند.
  • جرئت مواجهه با مسائل را ندارند. با مسائل سطحی برخورد می‌کنند.
  • پرسش‌هایشان بسیار اساسی است و مربوط می‌شود به مسائل بنیادینی مثل آغاز و انجام عالم و آدم و فلسفه‌ی زندگی و آفرینش و دین و اعمال و شعارهای دینی و ...
  • قول و فعل مسئولان کشور برای آن‌های خیلی سؤال برانگیز است. تا صحبت دین می‌کنی، پای مسئولین کشور را وسط می‌کشند.
  • پایه‌ی علمی اکثر دانش‌آموزان ضعیف است. آن‌ها از بسیاری مطالب مقدّماتی و پیش‌نیاز تهی هستند.
  • فکر می‌کنند فلسفه قابل درک نیست و درس بسیار سختی است.
  • آن‌ها تنها هستند و بزرگترهایشان را همدل و همراه خود نمی‌بینند. والدینشان آن‌ها را درک نمی‌کنند. گسست میان نسل امروز و دیروز بیداد می‌کند. فاصله‌ی آن‌ها با والدینشان گویی صدها سال است.
  • جزئی‌نگرند و درک امور کلّی و کلّیات برایشان دشوار است.
  • دانش‌آموزان اکثراً اهل شعر و ترانه و جدل و گفت و گوی بی‌اساس‌اند.
  • آزاداندیشی، آزاد بودن و آزاد زیستن را دوست دارند.
  • آسانی و راحتی را دوست دارند و رنج و زحمت را خوش ندارند.
  • گمگشتگی، جست و جوی خود در آینه‌ی دیگران و به دنبال پاسخ سؤالات خود بودن ویژگی دانش‌آموز زمانه‌ی ماست.
  • ساده‌اندیش هستند و به هرکس و ناکس اعتماد می‌کنند.
  • کسی به سؤلاتشان چنان که باید پاسخ قانع کننده نمی‌دهد. سؤالات و مشکلات ذهنی و روحی‌شان آنقدر تلنبار می‌کند که می‌گندد و بوی گندش در رفتار و گفتارشان نمایان است.
  • به درس و مشق‌شان اهمیت نمی‌دهند و به نوعی درس‌گریز هستند.
  • اکثراً دین‌گریز هستند.
  • درست و نادرست و مصلحت خود را نمی‌توانند تشخیص دهند.
  • خیالاتی و هپروتی هستند و واقع بین نیستند.
  • بیشتر اطّلاعاتشان شنیداری و تقلیدی است.
  • سوادشان رقیق است. بویژه املا و انشائشان بسیار ضعیف است.
  • اکثراً بدنبال این هستند که به هر نحو ممکن نمره بگیرند، هر چند چیزی نفهمیده باشند. از درس فلسفه جز گرفتن یک نمره‌ی قبولی انتظار ندارند.
  • مهم‌ترین دغدغه‌ی آن‌ها آینده است و هویّت انسانی‌شان. آینده برایشان تیره و تار است و امیدی به آینده ندارند. نسبت به آینده خیلی نگرانی و تشویش خاطر دارند.
  • به علوم نظری و انسانی علاقه‌ی کمتری نشان می‌دهند و به دنبال علوم تجربی و فنّی هستند.
  • بسیار کنجکاو و منقد و معترض هستند.
  • می‌خواهند درس‌شان با زندگی، نیازها و مسائل‌شان گره بخورد.
  • دوست دارند دیگران به جای آنان فکر کنند.
  • بعضی از دانش‌آموزان از معلّم جلوتر هستند و این دسته از دانش‌آموزان اکثراً هم متوجّه می‌‌شوند که معلّمانشان ضعیف است.

کلمات کلیدی: دانش آموز امروز