بينش

وبلاگ بچه‌های مدرسه

o            استراتژی ما باید این باشد که اول دشمن را و هدفش را بشناسیم، به دشمن حمله نکنیم، بلکه به استراتژی‌اش حمله کنیم.

o            در قبال استراتژیهای دشمن ابتدا باید چهار کار را دانجام دهیم: ابتدا دشمنان را بشناسیم، به نیت آنها پی ببریم، به خود آنها حمله نکنیم، استراتژی آنها را مورد حمله قرار دهیم.

o            استراتژیهای آمریکا در عراق و افغانستان: ممنوع کردن کلمه‌ی بسم الله الرحمن الرحیم، تغییر رسم الخط عربی به رسم الخط انگلیسی، حذف آیه‌های جهاد و شهادت از کتب درسی، تغییر نژادی.

o            ما باید مقابله به مثل کنیم. یا ما هم باید امنیت داشته باشیم یا اینکه هیچ کس نمی‌تواند امنیت داشته باشد.

o            جهاد توسط اصلاح طلبان داخلی خشونت و توسط اصلاح طلبان خارجی تروریسم خواهده می‌شود.

o            من افتخار می‌کنم کاری کنم که آمریکاییها بترسند، چنین تروری مقدس است.

o            امروز مکانیزم تجاوز به ملتها چهار کلید واژه دارد: حقوق بشر، ازادی، دموکراسی، جامعه‌ی مدنی.

o            اصلاح طلبان در جاده صاف کنی حوادث تروریستی 11 سپتامبر در جنگ تمدنها این شعارها را القا کردند و در گفت‌‌ و‌گوی تمدنها از جهان خواستند تا تفنگ را زمین بگذارند تا آمریکا و انگلیس دست به کار شوند.

o            از نظر ما اسلام محدود به مرزهای جمهوری اسلامی نیست. آنگلوساکسونها ضرب المثلی دارند با این عنوان که اگر به شما تجاوز شد و نتوانستید مقاومت کنید، استقبال کنید تا لذت ببرید.

o            یکی از دکترینها، دکترین پوست گردو است مبنی بر اینکه اگر کشوری بخواهد از آن خط قرمز خروج و به تولید سلاح اتمی بپردازد، به سازمان ملل ارجاع داده می‌شود.

o            جهان عموماً و جهان اسلام خصوصاً به دنبال چریک می‌گردد نه رهبرانی که از گفت و گوی تمدنها دم بزنند.

o            من به طرح گفت و گوهای خاتمی مشکوک هستم.

o            گفت و گوی تمدنها زمینه‌ی سکر و مستی را بوجود آورد و همین مسائل سبب شد تا آمریکاییها و اسرائیلیها جنگهایشان را آغاز کردند و خط قرمزی(حقوق بشر، جامعه‌ی مدنی، لیبرالیسم و دموکراسی) را نیز دور رهبران کشور اسلامی کشیدند.

o            مشکل ایالات متحده با ما مشکل پارادایم  و چاچوب تصوری است. آمریکا و جمهوری اسلامی ایران دو قطب با دو نگاه متفاوت است.

o            جهان امروز دو قطب دارد: قطب اول جهان، جهان انسان محور است و قطب دوم، جهان خدا محور است. غرب با برجستگی آمریکا در یک قطب و جهان اسلام با برجستگی ایران در سوی دیگر است.

o            صد در صد دانشی که در دانشگاههای ما خصوصاً در علوم انسانی تدریس می‌شود، دانش پوزیتیویستی است.

o            مقابل سکولاریسم، شریعت است.

o            در مقابل لیبرالیسم، امر به معروف و نهی از منکر است.

o            جامعه‌ی مدنی یک جامعه‌ی سکولار و لیبرال است. در مقال جامعه‌ی مدنی، جامعه‌ی مهدوی است.

o            هجر در مقابل مدنیت است. هجر خلق و تولد مدام است و فقط بعد مکانی ندارد. لذا تاریخ ما یک تاریخ هجری است.

o            به زعم آمریکاییها و غرب اگر مشکل ایران با آنها حل شود 75 در صد مشکلشان در دنیا حل می‌شود. اگر ایران را بشکنند دیگر چیزی از اسلام باقی نمی‌ماند. الآن اینها پاشنه‌ی آشیل نظام را بدست آورده‌اند. این پاشنه‌ی آشیل هم بوجود آوردن اجماع جهانی علیه جمهوری اسلامی ایران است.

o            به نظر امثال فریدمن، در ایران مثلاً مجله‌ی مستهجن سکسی چاپ نمی‌شود، اگر این چاپ شود ما از نظر آزادی بیان مشکلی نخواهیم داشت.

o            این اسلام آمریکایی است که با حقوق بشر مشکلی ندارد.

o            باید این جرأت را داشته باشیم که اعلام کنیم: این حقوق بشر بت پرستی است. بت امروز مفاهیم است. لیبرالیسم یعنی اصالت اباحه. سکولاریسم یعنی نفی حق و باطل، نفی حلال و حرام، نفی شرع.

o            اگر لباس روحانیت به تن دارید و اگر مسئولیتی دارید، باید از جامعه‌ی مهدوی صحبت کنید.

o            منابع قدرت در هر کشور چهار ستون است: ستون قدرت سیاسی، ستون قدرت اقتصادی، ستون قدرت فرهنگی، ستون قدرت نظامی. منابع قدرت در کشور ما باید تولید فرهنگ دینی کند. فقط یک ستون موفق عمل کرده که زمان جنگ تحمیلی و آن هم ستون نظامی است.

o            پیچیده ترین مقوله‌ی بشری جنگ بشری است.

o            آمریکا در حال فروپاشی است و فقط نهادهای آن کشور را روی پا حفظ کرده اند.

o            عادت کردیم بمانیم بمانیم تا رهبر وارد صحنه شوند.

o            حالت تهاجمی در یک ملت، حالت داشتن تصمیم های متفاوت است. وقتی کار روی روال باشد 70 درصد کار انجام می‌شود، می‌ماند 30 درصد که مسئولین می‌توانند درباره‌ی آن به راحتی تصمیم بگیرند.

o            برای مواجهه با تمدن غرب ما هم باید به آنها حمله کنیم.

o            نیویورک تایمز و واشنگتن پست اصلی ترین روزنامه‌های آمریکا هستند.

o            در ایران باید در حوزه‌ی رفتار منطقی فضاسازی روانی را در دست بگیریم و به صورت منطقی با این دشمنی‌ها مقابله کنیم.

o            جهان به دو قطب حق و باطل، جامعه‌ی مدنی و مهدوی تقسیم شده است.

o            دوستان خدا حزب الله و دشمنان خدا حزب شیطان هستند. حزب شیطان همان لیبرال دموکراسی و سوسیال دموکراسی است.

o            مسئله‌ی اصلی برای مقاله با دشمنان داشتن تجهیزات نیست. در اندیشه‌ی خدامحوری برای مقابله با دشمنان نیازی به تقارن اسلحه نیست(دکترین دفاع نامتقارن). در نظامهای خدامحوری نه به تجهیزات بلکه به تدبیر و انسان رزمنده اهمیت داده می‌شود.

o            شهادت طلبی عمومی، شهادت طلبی منفعل و شهادت طلبی فعال از چهره های عملیات شهادت طلبانه هستند. هر سه نوع شهادت طلبی را ما در طول دفاع مقدس داشتیم اما رسانه های بیگانه چهره‌ی سوم شهادت طلبی را برجسته می‌کنند. شهادت طلبی مهم است اما مهمتر انگیزه‌ی شهادت است. شهید عاقبت طلب است نه عافیت طلب.

o            در دکترین مهدویت و گزاره‌های مبتنی بر نمادهای دین مطرح می‌باشند.

o            تمدن روح گرا از شرق ایران در یزد آغاز و در یک پروسه‌ی زمانی طی 2500 سال منتهی الیه شرق جهان یعنی ژاپن رسید. این تفکر دارای حرکت گریز از مرکز بوده است، یعنی تفکر روح گرا و تفکری که در همه چیز رمز و راز مشاهده می‌کند از ایران شروع و در هند به اوج خود می‌رسد. سپس با تفکر بودائیسم و هندوئیسم به تبت و چین رفته و با افکار کنفوئیسم لائوئیسم تا ژاپن بسط و گستر پیدا می‌کند. با همین دین غرب نیز تاریخی حدود 3000 سال را بر می‌تابد. اولین نمونه‌ی مکتوب تمدن غرب، ایلیاد و اودیسه‌ی هومر است. حوزه‌ی تفکر دینی غرب از مغرب ترکیه آغاز و با همان نیروی گریز از مرکز به سمت یونان و مناطق آتن و اسپارت این کشور حرکت و سپس به روم، فرانسه، انگلیس و امروز نیز در ماوراء اقیانوس اطلس یعنی امریکا انتشار یافته است. وجه اشتراک دو حوزه‌ی شرق و غرب نیروی گریز از مرکز این دو تمدن است.

o            در نگاه تمدنی غربی انسان کاملاً برهنه پرستش می‌شود.

o            لوزی سرزمین وحی: از شمال به قفقاز، از جنوب به سودان، از شرق به داخل ایران و از غرب به قبرس منتهی می‌شود.

o            در عصر حاضر مردم به ویژه در غرب در جادوی ایدئولوژی دانش گرایی، گیج و متحیر به سر می‌برند. اسطوره‌های آنان دیگر پیامبران نیستند بلکه کسانی هستند که بیش از هر کس دیگر امیال و نفس آنان را ارضا می‌کنند. امروزه این افراد هستند که پرستش می‌شوند.

o            نظام مدیریتی ما برای اداره‌ی جامعه برنامه ریزی می‌کند نه برای هدایت جامعه و این اداره با فرهنگ و تفکر دینی ما تعارض دارد.

o            در ادبیات شیعه، انتظار ظهور، تلاش و آزمونی است برای هدایت و سعادت بشر.

o            در جهان کنونی، حرکت شیعه از حرکت سری و رازدار به کیک نهضت علنی تبدیل گشته و یک وجه بازیگران صحنه‌ی بین‌المللی محسوب می‌شود. در دنیای معاصر در حالی که قدرتهای استکباری، جهان را به ورطه‌ی نابودی می‌کشند و در یک محفل خیمه شب بازی به نام سازمان ملل تمامی دنیا را غارت می‌کنند، نهضت شیعه نیز در بسترسازی برای مهدویت مرزهای جغرافیایی را پیموده و برای خود مرزی به نام مرز اعتقاد و مذهب قرار داده است. امروز الگوی اکثر آزادیخواهان جهان نهضت شیعی ایران است.

o            حرکت انقلاب ما یک حرکت الهی بوده که در آن مردم نسبت به خداوند تعریف می‌شود.

o            مُد همیشه و همه جا بد نیست. چرا ما فقط مد را به معنای قرضی و وارداتی ببینیم.

o            مُد بازتاب و انعکاس لایه‌های زیرین فرهنگی جامعه است.

o            مُد گاه جعلی است و گاه اصیل و ریشه دار.

o            امریکاییها در حوزه‌ی مکتب سوم امنیتی تلاششان بر این است که تهدید را تبیین کنند و آن را به فرصت تبدیل کنند.

o            ادعای مدرنیته این بود که با عقلانیت مقرر است مشکلات بشر را حل کند. از گزاره‌های اصلی مدرنیته و عقلانیت این بود که همه چیز باید از یک نگرش سیستماتیک بهره برد، همه چیز کاملاً در چهارچوب تلقی‌های سیستمی بگنجد و باید یک نظم و انضباط پولادین از جنس دیسیپلین و نه order در رفتار زندگی اجتماعی انسان گردد.

o            حالا در شرایط پست مدرن ارزش نه در مؤدب بودن در گفتار نه در آن مبادی آداب بودن، بلکه در شلختگی و در گونه‌ای پاپ زیستن و بی قاعده عمل کردن و بدون دیسیپلین بودن است.

o            خواص جامعه‌ی ماد امروزه دچار بی هویتی هستند؛ یعنی آنچه خودشان هستند و آنچه سعی می‌کنند باشند دو چیز متفاوت است.

o            باید بر چهره ‌ها و عملکرد چهره‌ هایی مثل شهید سید مرتضی آوینی تأکید کنیم.

o            در حوزه‌ی تفکر دینی، روشنفکری آزاد اندیشی است و از لایه های زیرین فکری و اعتقادی جامعه‌ی خودی و جامعه‌ی ایرانی و مذهبی نشأت می‌گیرد.

o            متأسفانه دوره‌ی تولید نوگرایی و مدگرایی بومی‌مان در حوزه‌ی فرهنگی عمومی محدود و منوط می‌شود به دوران جنگ تحمیلی. ما بدون استثنا بعد از انقلاب فقط مقطع جنگ تحمیلی را داریم که در آن مقطع صاحبان تفکر بسیجی خود به خود به صورت یک مدلی از پوشش و گویش می‌رسند که دیرپاست.

o            باید مراکز بررسی مفاهیم گویشهای ملی در مناطق مختلف شهری و در استانهای مختلف داشته باشیم. باید مراکز طراحی مد لباس، طراحی مدل کفش و مدل موی متفاوت داشته باشیم هم برای کسانی که واقعاً متشرع و هم برای کسانی که بی‌تفاوتند ولی نمی‌خواهند حتماً از مدل و کفش بیگانه استفاده کنند.

o            اگر ما می‌گوییم رپ نه، هوی متال نه، اگر می‌گوییم سیتنیست نه، پس یک مدلی باید به نوجوان بدهیم.

o             شورای فرهنگ عمومی کشور برنامه‌ی مشخص مدون و معینی برای مواجهه با این مسئله ندارد و لذا باز هم باید دست به دامن نهادهای اصولگرا شد.

o            در حوزه‌ی فرهنگ عمومی بایستی دست به ابتکارات مبتنی بر آزاد اندیشی بزنیم؛ اما از آن سو گوشه‌ی چشمی هم به آنچه از بیرون وارد می‌شود، داشته باشیم و مخاطرات آن را بشناسیم.

o            جامعه سازی مهدوی نیازمند جهاد و اجتهاد همیشگی دین فعال است.

o            مهدویت فرض محقق جامعه‌ی مهدوی است.

o            شیعه دو دسته است: شیعه‌ی مقصر که شهروندِ دین خنثی و بی‌خطر است؛ و شیعه‌ی مستبصر مؤمن به دین حرکت، پویایی و تکاپو است.

o            در دهه‌ی 40 و 50 التقاط با مارکسیسم را داشتیم و امروز خطر التقاط با سرمایه‌داری جدی است.

o            اندیشه‌ی جدایی دین از سیاست که جریان حجتیه مروج آن بود و امروز توسط لیبرالهای روشنفکر هم حمایت می‌شود خود سیاسی‌ترین تفکر است.

o            طرح اکسیر2004 تلاش می‌کند منویات جریان صهیونیسم یهودی، مسیحی و اسلامی را به صورت یکپارچه محقق کند.

o            شیوه‌ی برخورد در جنگ جهانی چهارم صرفاً یک شیوه‌ی برخورد نظامی نیست و ابتدا به ساکن از اهرم‌های متعدد اقتصادی، سیاسی، فرهنگی، رسانه‌ای و روانی بهره‌گیری می‌شود و هنگامی که کشور هدف کاملاً تضعیف شد، در گام آخر با یک اقدام نظامی وارد خاک آن کشور می‌شود و با یک فشار محدود نظامی کشور تضعیف شده را اشغال و نوعی قدرت نمایی ارائه می‌کنند.

o            اکسیر 2004 مشخصاً برای مهار و تضعیف ایران، سه پیکان حمله را طراحی کرده: پیکان اول مسئله‌ی بهانه‌ی تلاش ایران برای دستیابی به سلاح اتمی است، پیکان دوم بهانه‌ی نقض گسترده‌ی حقوق بشر و پیکان سوم بهانه‌ی حمایت ایران از تروریسم.

o            پذیرفتن الزاماتی نظیر: به تعلیق درآوردن غنی‌سازی اورانیوم و تعهد در خصوص پیوستن به پروتکل الحاقی و پذیرفتن بازرسی‌های سرزده از سوی ایران کاملاً موفقیتهایی است که در خصوص طرح اکسیر2004 برای طرف غربی به دست آمد.

o            مسئله‌ی حقوق بشر گزاره‌های ارزشهای غربی و بخصوص ارزشهای امریکایی را در محتوای خود دارد.

o            از ایران و جهان اسلام یا هر تفکر الهی یا غیرالهی خواسته می‌شود با آنچه حقوق بشر غربی نامیده می‌شود منطبق گردد. اسلام به عنوان یک محتوا با معیاری به نام حقوق بشر و دموکراسی سنجش می‌شود.

o            اعلامیه‌ی حقوق بشر به عنوان دین دست‌ساز بشری از سوی پیامبران مدرنیست غربی برای بشر آورده شده است.

o            نتیجه‌ی پیوستن ایران به کنوانسیون رفع تبعیض از حقوق زنان، اولین گام خنثی کردن مسئله‌ی حجاب است و . . .

o            نظارت استصوابی در تمام کشورهای دنیا وجود دارد، اما فراماسونری است. با حمله هدف قرار دادن نظارت استصوابی می‌خواهند افراد مورد نظر غرب را وارد شبکه‌ی کاندیداتوری انتخابات کنند.

o            در مسئله‌ی آزادی بیان می‌خواهند عرصه را برای جریانهای متعارض با دین و لائیک و بهائیت و صهیونیسم باز کنند.

o            در مسئله‌ی آزادی بیان داعیه‌ی این را دارند که بشر حق دارد در معرض هر اندیشه‌ای قرار بگیرد، یا هر اندیشه‌ای را تولید و منتشر کند؛ فاسد یا صالح.

o            ادعای حمایت ایران از تروریسم به دو بخش تفکیک می‌شود: ادعای پناه دادن ایران به القاعده، حمایت ایران از مقاومت اسلامی در فلسطین و لبنان.

o            تنش‌زدایی زمانی ارزش دارد که به پایه‌های یک ملت خدشه‌ای وارد نشود.

o            برای ریاست جمهوری سه مدل وجود دارد: مدل پرزیدنشال(با مدلهای مختلف رئیس جمهور قوی، ضعیف، مساوی با نخست وزیر)، مدل پارلمانتاریستی(که قدرت مال پارلمان است و دستگاههای اجرایی را به شدت کنترل می‌کند)، مدل جمهوری اسلامی(رهبر معادل رئیس جمهور مادام العمر و رئیس جمهور معادل نخست وزیر که مردم انتخاب می‌کنند).

o            روزنامه‌ی ابرار از سه تهدید یاد کرده بود که مد نظر آمریکاییهاست: بالکانیزاسیون تمامیت ارضی(شقه شقه شدن کشور)، آندولیزاسیون فرهنگ ملی(کشور از لحاظ فرهنگی مثل اندولس شود)، واتیکانیزاسیون ولایت فقیه(محدود کردن قدرت ولی‌فقیه مثل پاپ).

o            اساساً ما چیزی به نام دموکراسی محض در هیچ کجای دنیا نداریم.

o            دموکراسی (به قول سروش در مصاحبه با روزنامه‌ی آزاد در سال 78) یعنی حاکمیت توده‌ها و برتافتن رأی توده‌ی مردم یا عوام جامعه.

o            باید بین عوام و عموم فرق گذاشت. عموم شامل خواص و عوام است. عوام جامعه متغیر رفتارشان هیجان و عواطف است و حال آنکه خواص جامعه متغیر رفتارشان عقلانیت است.

o            هانتینگتون اسم دموکراسی را پورنوکراسی گذاشته است. پورنوکراسی یا حاکمیت نفس که بهتر است بگوییم «نفسانیات سالاری».

o            یا مردم می‌پذیرند حکم مال خداست و حکم و رأی خدا را بر خودشان مستولی می‌کنند که می‌شود حاکمیت خدا یا تئوکراسی و یا اینکه نه؛ در طرف دیگر در حوزه‌ی فلسفه‌ی سیاست می‌آیند و حوزه‌ی نفسانیات مردم را برمی‌تابند که می‌شود پورنوکراسی.

o            پاشنه آشیب دموکراسی این است که شما نمی‌توانید خلاف میل و نظر مردم حرف بزنید حتی اگر خیرشان را هم بخواهید.

o            روند دموکراسی در موج سومش به پورنوکراسی می‌رسد که مرحله‌ی انحطاط دموکراسی و جزء اساسی‌ترین مشکلات دموکراسی است.

o            نظر بچه حزب‌اللهی‌ها بیشتر تئودموکراسی است و نظر دوستان غیرحزب‌اللهی که معتقد به حفظ نظام‌اند دموتئوکراسی که تفوق مردم با حکم و حاکمیت الهی منظور نظرشان است.

o            تئودموکراسی به نظر من پیشرفته‌ترین و مترقی‌ترین مدل محسوب می‌شود و خیلی حرفه‌ای است؛ متأسفانه محتوای مدیریتی‌اش ضعیف است. یعنی آدمهایی که باید سر این پست‌ها باشند معمولاً در این حد و قواره‌ها نیستند.

o            هر سیستم حکومتی لایه‌هایی دارد که شرط تثبیت و پیاده شدن آن سیستم این است که بین لایه‌های سیستم هارمونی لازم شده باشد.

o            تثبیت انقلاب منوط به سه لایه است: پارادایم(حوزه‌ی فلسفی)، مدل جامعه(حوزه‌ی اجتماعی که به مدیران مربوط می‌شود) و استیل زندگی. ثبات نظام به ثبات این سه لایه است.

o            از اول انقلاب تاکنون فعلاً توانسته‌ایم پارادایم را تثبیت کنیم.

o            کل سیستم سکولار است. بیش از 75 درصد پارادایمها و تفکر پارادایمی موجود در کشور ما پارادایم اومانیستی است. حداقل 50 درصد مدل جامعه همان جامعه‌ی مدنی است. و تقریباً 25 درصد زندگی مردم آمریکایی است.

o            غرب 25 درصد با مردم ما صحبت می‌کند، 50 درصد با مسئولین و مدیران ما و 75 درصد با روشنفکران ما. طی سالهای آینده بین سه لایه بالانس می‌شود.

o            تضارب و درگیری بین روشنفکران ماست.

o            50 درصد راه را رفته‌ایم و مهم این است که سعی کنیم اصلاحش کنیم.

o            نظام ما الآن یک سرمایه‌داری مالی و مادی است.

o            در جامعه‌ی ما از میان منابع چهارگانه‌ی قدرت ملی یعنی: فرهنگ، سیاست، اقتصاد، نظامی‌گری آنچه باید اصل و مبنا قرار گیرد و ستون بنیادی جامعه باشد فرهنگ است.

o            الآن در کشور ما هم ستون قدرت اقتصادی مبناست.

o            اگر نظام پذیرفت که تئوئیست است نه اومانیست و بشر تابعی از خداست و نسبت به او مکلف، آنوقت خیلی از مشکلاتی که وجود دارد و برایشان بودجه گذاشته می‌شود منتفی خواهد شد.

o            در همه جای دنیا، هم در حقوق بشر و هم در حقوق ادیان اصل بر برائت است.

o            در سیستم انتظامی اصل بر عدم برائت است.

o            در دکترین انتظامی 6 گام وجود دارد: انضباطی، کنترلی، پیشگیری، پیگرد، مقابله، مبارزه.

o            نظام انتظامی سالم یا نظام امنیت داخلی سالم نظامی است که 75 درصد در شق اول پیشگیری باشد و 25 درصد پیگرد باشد.

o            در عرصه‌ی حکومتی اساساً دولت ایالات متحده دولتی است که نگاه عمده‌ای متروپل است، نگاهش امپریالیستی است.

o            ایالات متحده نیاز داشت که یک خودزنی بکند و با این خودزنی(واقعه‌ی 11 سپتامبر) یک زمینه‌ای در دنیا ایجاد کند که به این یکه تازی و رویکرد میلیتاریستی‌اش رو بیاورد.

o            آنچه که امروز به عنوان نفرت از ایالات متحده در رسانه‌های دنیا منعکس می‌شود، عمدتاً به خاطر همین نگاه یک سویه و جانب مدارانه از منافع خودش است.

o            امنیت یعنی اینکه در بیرون تهدیدی هست. یک آسیب‌پذیری در درون اگر بین دو کفه‌ی ترازوی تهدید و آسیب‌پذیری توازن به وجود آید، امنیت محقق شده است.

o            آسیب‌پذیریها در داخل آمریکا عمیق شده است.

o            سیاست عرصه‌ی اقدامات رئال و واقعی است.

o            نسبت به زمان سه تلقی وجود دارد: تلقی فیزیکی(یا طبیعی، مادی و تعینی، علمی و حسی، مکانیکی و دیجیتالی که با سیکل، چرخه و پروسه تعریف می‌شود و خطی نیست و انتهای هر مقطعی را عصر می‌گوییم)، تلقی مابعدالطبیعی(خردگرایانه و راسیونالیستیک، فلسفی، ذهنی و ذهنی و زمان شهود حکیمانه) که حرکت آن سینوسی است. گفتمان یا دیسکور تبیین این نوع زمان است. تلقی ترانس فیزیکی یا ماوراءالطبیعی(که کانون آن دل و قلب است، حضوری است نه حصولی) که حرکت آن خطی عمودی است.

o            صاحب زمان کسی است که بتواند به زمانِ فیزیکی، متافیزیکی و ترانس فیزیکی محیط شود، آنها را با هم تلفیق کند و طول و عرضشان را تسخیر نماید. بشر به اولی مسلط شده(تا حدودی)، به دومی هم دارد تلاش می‌کند که مسلط شود ولی به سومی اصلاً وارد نشده است.

o            عصر به معنای ماقبل پایان است نه آغاز. امام عصر همزمان به انتهای سه زمان مسلط است.

o            ریشه و پایه‌ی زمان بر حرکت است. حرکت هم دو نوع(مابإذاء زمان) است: متراکم و منبسط . پست مدرنها به نوعی حرکت فشرده(به طور مختصر و مؤجز) رسیده‌اند ولی هنوز زود است به ماهیت اصلی آن برسند.

o            مدیریت در دین مابإذای هدایت است. امام زمان هادی(امام) زمان است. امام زمان همزمان «هدایت در زمان»، «هدایت بر زمان» و «هدایت زمان» را عهده‌دار است.

o            عنصر ارتباطات جهان را برای ما یک دهکده کرده است.

o            جهانی شدن(صیرورت) اراده‌ای پشتش نیست. ولی جهانی کردن به معنی غربی سازی جهان اراده‌ای پشتش هست و مقابل آن الهی سازی جهان یا مهدویت است که هر دو پروژه هستند. جهان سیاست استراتژیک امروز هماوردگاه این دو ایدئولوژی است. زمینه‌ی جنگ جهانی چهارم همین مسئله است. اراده برای شروع جنگ مال غرب است.

o            هارماجدون یا آرماگدون(نقطه‌ای در شمال بیت المقدس) صحنه‌ی نهایی درگیری دکترین مهدویت و غربی‌سازی است. تفکر غرب جهان را به این سمت رهنمون می‌شود. اینجاست که Apocalypse یا آخرالزمان مطرح می‌شود. اکنون آخر الزمان است. نو محافظه کاران به هزاره‌گراها یا طرفداران کلیسای انجیلی منتسب هستند.

o            در فضای غربی‌سازی حرکت جهان چهار نعل به سوی آرماگدون است و فضایی است که تحمل تفکر دیگر را اجازه نمی‌دهد(یک تلقی تمامیت خواه، توتالیتر و انحصار طلب).

o            قبل از 11 سپتامبر ادعا بر این بود که آرماگدون در خود فلسطین رقم می‌خورد ولی با تلاش هالیوود به نیویورک منتقل شد. یعنی خیر و شر(اسلام و مسلمین)در نیویورک درگیر می‌شوند.

o            شیطان در بودیسم کسی است که در فرایند ذهنی اختلال ایجاد می‌کند.

o            در «محور شرارت» منظور این است که کسانی در فرایند غربی‌سازی اخلال می‌کنند.

o            برای غربی‌سازی دو حوزه را طراحی کرده‌اند: حوزه‌ی نرم افزاری و حوزه‌ی سخت افزاری.

o            کت و شلوار، موسیقی جاز رسانه ها، زبان انگلیسی، فوتبال، شبکه‌ی زنجیره‌ای مکدونالد، همبرگر، پپسی کولا، باربی، و . . . غربی‌سازی جهان را رقم می‌زنند.

o            مهدویت سه تهدید جدی دارد: آرماگدونیستها، حجتیه‌ای‌ها، آمپیریستها.

o            تلقی آرماگدونیستها این است که شیعه بنشیند تا مهدویت مورد نظر آنها تحقق پیدا کند.

o            انفعال حجتیه‌ای‌ها برای شیعه در مهدویت سم است.

o            آمپریستها اساس مهدویت را زیر سؤال می‌برد.

o            غربی‌ها معتقدند که غرب فیلسوف دارد و شرق نبی.

o            استراتژیستها در حکم تعمیرکار بنای تمدنها هستند. (با این توضیح که:) طراح تمدن در غرب فلاسفه بودند. و این طراحی‌ها با افلاطون در آتن شروع شد. جنگها زمینه‌ساز تحقق تمدن غرب بودند. 2300 طول کشید تا این بنای تمدن ساخته شود. در سال 1803 بنایی که طرحش در آتن ریخته شد توسط توماس جفرسون در ایالات متحده قیچی زده شد و افتتاح گردید. جامعه‌ی مدنی طرح روابط در این تمدن بود که توسط هگل طرحریزی شد. 202 سال است که بنای این تمدن تمام شده(از هگل به بعد) و گل سرسبد این تمدن ایالات متحد است. این تمدن به پایان رسیده و بهتر از این نمی‌شود و غرب امروزه بیشتر توسط استراتژیستها اداره می‌شود. غرب به قول ریچارد رورتی دیگر غربِ فیلسوفان نیست. او گفته: فلسفه نردبانی که غرب از آن بالا رفت و بعد آن را رها کرد(مثل کاری که یک دزد می‌کند). استراتژیستها بقای تمدن غرب را تضمین می‌کنند.

o            در سرزمین وحی 124 هزار پیامبر آمدند برای ساختن نظام هجری تا بشر بتواند از خود به خدا سیر کند(عروج کند و متعالی شود). طرحها یکی پس از دیگری آمد و زمانی که طرح آخر(نظام هجری فاضله) آمد یعنی قرآن، نبوت برای همیشه ختم شد. طرح استراتژیست دین قرآن بود. حرکت انبیا تا طرح جامع بود.

o            در تاریخ از منظر فلسفی از یک نقطه آغاز می‌کنند و دوباره به آن نقطه بر می‌گردند و به اصطلاح لوپ می‌زنند(نگاه هردر، هگل، باتیستا ویکو). در تاریخ دینی ازآدم تا خاتم مقطع اول تاریخ است و از علی تا مهدی(عج) مقطع دوم تاریخ(آخرالزمان) است.

o            غدیر محقق نشد و حکام ظلم و جور ائمه(ع) را شهید کردند. امکان تشکیل حکومت که حق بشریت بود، محقق نشد. ائمه‌ی معصوم(ع) معمارانی بودند که باید طرح قرآن را پیاده می‌کردند.

o            غیبت صغری و کبری تنبیه بشریت بود. لازم بود حرکت نهضت زیرزمینی شود و از این به 61 زعیم شیعه را اداره کرده است که دو نفر آخر نهضتشان علنی شده است. و اکنون استکبار جهانی از سواحل مدیترانه تا قلب آسیا(بیش از 5000 کیلومتر) با چند روحانی سید درگیر است: در لبنان با سید حسن نصرالله، در عراق با سه روحانی شیعه (مقتدا صدر جوان رادیکال، معتدل حکیم  و مسن و اداره کننده‌ی صحنه آیت‌الله سیستانی). و در ایران از لیبرالترینش رئیس جمهور قبلی، و رهبر انقلاب به عنوان ثقل حرکت کلان شیعه، در پاکستان سید علی ساجد نقوی، و تا هند و کشمیر . . .

o            حضرت بین ماست و نهضت را اداره می‌کند. انقلاب اسلامی با عدم تحقق غدیر با علی(ع) آغاز شد. حضرت آرام آرام صحنه را فراهم کردند. حضرت در این سالها کار کرده است. وظیفه‌ی ما این است که خودمان را با این سیر وفق دهیم.

o            با آمدن 124 هزار پیامبر قرآن محقق شد و خاتمیت رقم خورد.  

o            61 زعیم: 1ـ ابن قولویه، قم، 39 سال. 2ـ شیخ صدوق، ری، 13 سال. 3ـ شیخ مفید، بغداد، 32 سال. 4ـ سید مرتضی علم الهدی، بغداد، 23 سال. 5 ـ شیخ طوسی، بغداد و نجف، 24 سال. 6 ـ ابن براج، طرابلس،21 سال. 7 ـ شیخ مفید ثانی یا طوسی، نجف 34 سال. 8 ـ امین الدین طبرسی، مشهد و سبزوار، 23 سال. 9ـ ضیاالدین راوندی، کاشان، 12 سال. 10ـ قطب الدین راوندی، کاشان، 13 سال. 11ـ ابن زهره، حله، 12 سال. 12ـ ابن ادریس، حله، 13 سال. 13ـ فخار شمس‌الدین موسوی، حله، 32 سال. 14ـ ابن نمّا، حله، 15 سال. 15ـ محقق حلی، حله، 22 سال. 16ـ ابن سعید حلی، حله، 14 سال. 17ـ علامه حلی، حله و قزوین، 36 سال. 18ـ عمیدی، حله، 28 سال. 19ـ فخر‌المحققین، حله، 17 سال. 20 ـ شهید اول، حله، 15 سال. 21 و 22ـ ابن خازن حائری، ابن شهید اول، حله. 23ـ فاضل میسوری، حله، 16 سال. 24ـ ابن فهد حلی، حله، 15 سال. 25ـ 26ـ 27ـ ابن رشید قطیفی، اسدی حلی، ابن حلال جزایری، حله. 28ـ محقق ثانی یا محقق کرکی، حلب و اصفهان، 24 سال. 29ـ شهید ثانی، جبع شام 24 سال. 30ـ حارسی، جبل عامل و هرات، 18 سال. 31ـ مقدس اردبیلی، نجف، 9سال. 32ـ موسوی عاملی، جبع شام، 16 سال. 33ـ ملاعبدالله شوشتری، اصفهان، 34 سال. 34ـ شیخ بهایی، اصفهان، 9 سال. 35ـ میرداماد استرآبادی، اصفهان، 9 سال. 36ـ مجلسی اول، اصفهان، 29 سال. 37ـ مازندرانی طبرسی، اصفهان، 10 سال. 38ـ محقق خوانساری، اصفهان، 18 سال. 39ـ علامه مجلسی یا مجلسی دوم، اصفهان، 12 سال. 40ـ آقا جمال خوانساری، اصفهان، 15 سال. 41ـ فاضل هندی، اصفهان، 12 سال. 42ـ احمد جزایری، اصفهان، 13 سال. 43 و 44ـ سیدعبدالله جزایری، 23 سال و وحید بهبهانی یا معلم الفقها، 35 سال در نجف. 45ـ علامه بحرالعلوم طباطبایی، نجف، 4 سال. 46ـ جعفر کاشف الغطاء یا شیخ اکبر، نجف، 20 سال. 47ـ موسی کاشف الغطاء، نجف، 13 سال. 48ـ علی کاشف الغطاء، نجف، 13 سال. 49ـ  حجت الاسلام شفتی، اصفهان، 4 سال. 50ـ صاحب جواهر، نجف، 6 سال. 51 ـ شیخ انصاری، نجف، 15 سال. 52 ـ میرزای شیرازی، سامرا، 31 سال. 53 ـ آخوند خراسانی، نجف، 17 سال. 54 ـ محمدکاظم یزدی یا صاحب عروه، نجف، 8سال. 55 ـ محمدتقی شیرازی یا میرزای دوم، نجف، 1 سال. 56 ـ شیخ الشرعه اصفهانی، نجف، 1 سال. 57 ـ شیخ عبدالکریم حائری یزدی، قم، 16 سال. 58 ـ آقا سیدابوالحسن اصفهانی، نجف، 10 سال. 59 ـ آیت الله بروجردی، نجف، 15 سال. 60 ـ امام خمینی، قم، نجف و تهران 30 سال. 61 ـ امام خامنه‌ای، تهران، 16 سال . . . (در واقع عمله و بنّای این حرکت بودند).

o            اولین اجازه‌ی حکومت را محقق کرکی می‌دهد.

o            انتظار یعنی حرکت فعال. یعنی مشارکت در ساختن بنای نظام هجری. تا جامعه‌ی مهدوی ساخته نشود حضرت ظهور نمی‌کند. انسانهای لایق باید پیدا بشوند. شیعه بالندگی خودش را در یمن، عراق، بحرین، افغانستان و جاهای دیگر آغاز کرده است.

o            در 5000 سال گذشته سه حوزه‌ی معرفتی وجود داشته: خاور میانه(سرزمین وحی) ـ شرق روح‌گرا(سرزمین عرفان) ـ غرب 3000 ساله (که از ترکیه می‌آغازد و به آمریکا منتهی شده ـ سرزمین فلسفه).

o            لیبرال دموکراسی آخرین حرفی بود که غربیها زدند و دیگری حرفی برای گفتن ندارند. پس تاریخ برای غرب هم تمام شده است. انسان شرقی هم حرفی برای آینده ندارد. این انسان مهدوی است که برای آینده حرفی دارد.

o            افتخار روشنفطر دینی (در مقابل روشنفکر غربی) بود که از دل قرآن جامعه‌ی هجری را درآورد.

o            از 1300 میلیون نفر مسلمان 200 میلیون شیعه است. برادران سنی ما در کجای دنیا با عزت رأی می‌دهند؟ 1100 میلیون نفر سنی به دلیل نداشتن ولایت دچار مشکل‌اند.

o            شیعه‌ی مستبصر کسی است که قصور و کوتاهی نمی‌کند. همواره آگاه است. دچار کور فهمی نیست.

o            قلب شناخت دشمن، شناخت نفاق است. اسلام هیچ وقت از دشمن خارجی صدمه ندیده است. هجومها و آسیبها همواره از خط نفاق بوده است.

o            بین خودیها و دشمن فاصله بسیار است. در مهندسی برخوردها در فضای فرهنگی از خود تا دشمن خود 5 گام فاصله است: خود، شریک، رقیب، حریف و در نهایت دشمن. پیچدگی نفاق در این است که یا شریک است یا رقیب و  یا حریف.

o            آنکه پلیس با آن درگیر می‌شود حریف است دشمن نیست.

o            ماهیت نفاق در دو رویی است. نفاق شناسی، شناخت حد فاصل خود و  دشمن است(شریک، رقیب و حریف).

o            ما [بعد از جنگ] عافیت طلب شدیم نه عاقبت طلب.

o            انتقام و کینه‌توزی بعضیها در درستگاههای دولتی باعث فتنه شد.

o            چهار کلیدواژه‌ی: آزادی، مردم سالاری، حقوق بشر، جامعه‌ی مدنی [که بعد از دوم خرداد وارد ادبیات ما شد] نشانه‌ی نفاق است.

o            پدیده‌ی دوم خرداد واکنشی بود به دولت سازندگی که فکر می‌کرد با سدسازی می‌توان حکومت دینی را پربار کرد.

o            در سیاست نفاق سیاسی دو نکته را دنبال می‌‌کند: واتیکانیزاسیون ولایت فقیه ـ سکولاریزاسیون جامعه‌ی دینی.

o            نفاق فرهنگی دو هدف را دنبال می‌کند: هدونیسم(اصالت لذت) ـ تولرانس(تساهل و تسامح).

o            نفاق اقتصادی دو مفهوم را جا انداخت: یوتیلیتاریانیسم(منفعت گرایی که هیچ خط قرمزی را هم ندارد) ـ مرکانتیلیسم(تجارتگرایی یعنی سود در کوتاهترین زمان ممکن).

o            راست مدرن در غرب معادل لیبرال دموکراسی است.

o            بستر جامعه‌ی ما عمیقاً دینی است.

o            تا کنون سیره‌ی ائمه‌ی معصومین(ع) عموماً در بخش رفتارشناسی در حوزه‌ی زندگی شخصی تبلیغ شده و در حد سیاست کلان کمتر مورد توجه بوده است.

o            در علوم استراتژیک به آینده شناسی پرداخته می‌شود. در غرب به آینده نگاه کمّی می‌شود. فوتورولوژی امروزه علمی شده است. غربیها امروزه بیش از 100 سال را می‌بینند. کف گامها 25 ساله است، چون در 30 سال می‌توان یک نفر را برای مؤثر بودن تربیت کرد.

o            در علوم استراتژیک سه تا کار صورت می‌گیرد: کار اول تعیین پرسپکتیو آینده(آینده نگری) است. پرسپکتور سه بعدی می‌بیند، آینده را از ابعاد مختلف می‌بیند(با واقع نگری و بدون داوری). یکی از مشکلات جهان سومی‌ها این است که پرسپکتور ندارند. آنها مثل بچه‌های 7 و 8 ساله هستند ولی کشورهای پیشرفته مثل پدر و مادرها هستند. کار دوم این است که آینده‌ی مطلوب را آرمانها را مشخص کنند که کار استراتژیستهاست. کارشان مثل قطب‌نماست(یعنی navigation یا ناوبری). کار سوم برنامه ریزی و اجراست، مثل ساربان(مدیران و برنامه‌ریزان). کاستیهای ما در قسمت اول و دوم است. بیشتر سرمایه‌گذاریها ما روی کار سوم است.

o            در نگاه فوتورولوژی آینده پیش‌آمدی است که ما بطور اجتناب ناپذیری با آن درگیر می‌شویم ولی نگاه دین این نیست. عمده تلاش ما این است که از ترمینولوژی شروع کنیم بعد بپردازیم به متدولوژی و اپیدیمولوژی. باید اول در مفاهیم علی‌السویه تلقی شده‌ی امروزی تردید ایجاد کنیم.با این مفاهیم نمی‌شود جامعه‌ی مهدوی را ساخت. یکی از مفاهیم کلیدی مفهوم آینده است. مفهوم مورد نظر قرآن آینده نیست بلکه عاقبت است. عاقبت پیش روی ما نیست بلکه پشت ماست، پیش‌آمد نیست پیامد است(والعاقبة للمتقین). عاقبت همیشه پشت سر ماست و ما را تعقیب می‌کند. یکی از اولی‌ترین و اساسی‌ترین کارهایی که نسل آینده باید بکند این است که در پارادایمها تردید کند. آینده تابعی از عاقبت است. ما غافلیم و خطر را بیخ گوشمان احساس نمی‌کنیم.

o            ویژگی امام محمد تقی(ع) این است که مدام توصیه می‌فرموند که: اتقوا الله. عاقبت از آن تقی است. هدایت برای اهل تقواست. کرامت انسان با تقواست و . . . محور خداست. جامعه‌ی تقوی که یکی از مؤلفه‌های جامعه‌ی مهدوی است عاقبت‌نگر است. هدایت پشت سر تقواست یعنی امام هادی(ع).

o            اعلامیه‌ی حقوق بشر با اسلام مخالف است چون کرامت در آن گم است.

o            جامعه‌ی مهدوی هدایت‌محور است نه مدیریت‌محور.

o            ائمه‌ی معصومین(ع) مصلحت دین را تبیین می‌کردند. زمان سنجی می‌کردند و رفتارشان مطابق گزاره‌های زمان خودشان بود.

o            اگر در قرون 3و 4 تمدن اسلامی در اوج بوده چرا ائمه‌ی ما در بدترین شرایط به سر می‌بردند؟ در این دوره شیعه در بدترین وضع بوده است. این تمدن در خلاء شرق و غرب و افریقا ظهور کرده است. این اتفاق نامیمون یک انحراف بوده است. در این تمدن تفلسف جای تعقل را گرفت.

o            تمدن یونانی بیش از 300 سال در اوج نبود و بعد از ارسطو برای همیشه فروخفت.

o            تمدن چین هیچ وقت داخل گود نبوده. مغولها هجوم ملخ وار داشتند ولی بنیان فکری نداشتند. فقط ایران داشتیم و غرب نه شرق و غرب.

o            غرب از ترکیه به یونان و از یونان به مقدونیه رفت و در موج بعد به روم رفت(لاتینی و رومی شد) و بعد به فرانسه و آلمان رفت شد و در گام دیگر به انگلستان. امروز اوج غرب آمریکاست. ایران همچنان ثابت بوده است. غرب از 3000 سال پیش هیچ متن مکتوبی ندارد.

o            در دوره‌ی گرگ عهدی نیست در دوره‌ی گوسفند عهد هست ولی وفای به عهد نبود و در دوره‌ی ترازو هم عهد هست و هم وفای به عهد.

o            به قول امام هادی(ع) بالاترین نعمت ایمان است در مرتبه‌ی دوم عافیت و در مرتبه‌ی سوم قناعت. آنچه از عافیت زاده می‌شود اطاعت است. حیات طیبه چیزی جز قناعت نیست.

o            به قول امام هادی‌(ع) اگر زمانی باشد که عدل غلبه کرد بر جور، پس حرام است که گمان بد برید بر احدی تا آنکه علم پیدا کنید و خلافش ثابت شود. مردم تابع ملوکشان هستند. هر گاه جور غلبه کند بر عدل، نیست بر احدی گمان خوبی برید تا آنکه علم پیدا کنید و خلافش ثابت شود(طبق حدیث امام هادی). ایالات متحده کانون غلبه‌ی جور است و گرگوارگی است. به قول امام راحل رابطه‌ی سایرین با آمریکا رابطه‌ی گرگ و میش است. وقتی مبنا گرگوارگی است نه نیت بر عمل خیر است و نه خیری صورت می‌گیرد. در هر حال دندانهای این گرگ در گردن مستضعفان است. رفتار بیرونی این تمدن ظلم مطلق است. در ایران ما حق نداریم به کسی یا گروهی گمان بد ببریم مگر اینکه ثابت شود. حاکمان تاریخ اسلام همگی گرگواره بودند. عصر ترازو عصر مهدوی است. 1400 سال تا وقوع انقلاب اسلامی عین گرگوارگی است. از انقلاب تا کنون دوره‌ی گوسفندی است. مشکل چگونگی است. مظلومترین اصل شیعه اصل عدل است.

o            اگر به تمام شعائر دینی عمل شود ولی بر اساس ایمان نباشد مورد قبول نیست. جامعه‌ای که حاکمانش عادل نباشند چگونه می‌توان از اخلاق دم زد؟

o            در 25 سال گذشته حکومت حاکمان متدین و متدینین بوده نه حکومت اسلامی و دینی که در آن احکام دین ساری و جاری باشد. قبل از انقلاب مردم متدین بودند ولی حاکمان غیرمتدین. باید گام سوم یعنی حلقه‌ی واسط میان این دو که نظام دینی است هم برداشته شود. ما هنوز نظام و حکومت دینی نداریم.

o            غرب متوجه شده که نمونه‌ی بدیلش آرام آرام در حال ظهور است.

o            نقش جامعه‌ی کنونی ما این است که عضد باشد. در تشکیل خانواده باید هدف این باشد که عضد تربیت کنیم.

o            معرفی دین با تحقق جامعه‌ی دینی خیلی فرق دارد. وظیقه‌ی نسلهای گذشته معرفی صورت عمومی دین بود. در اینجا دو مرحله داریم: مرحله‌ی تبیین مفاهیم دین و مرحله‌ی روش‌شناسی دین. تبیین جامعه‌ی مهدوی برعهده‌ی نسل کنونی است. جامعه‌ی مهدوی حاصل جمع جامعه‌ی چهارده معصوم است و واجد تمام گزاره‌ها و ارزشها و دکترینهای انبیا و ائمه(ع) است.

o            کار ائمه(ع) تبیین مصلحت دین و عمل بر اساس مصلحت دینی است.

o            جایی که پیامبر(ص) با «انما» شروع می‌کنند اشاره به دکترین خودشان است. دکترین پیامبر اکرم(ص) عبارت بود از: 1- تفکیک مکارم از رذایل 2- زدودن رذایل اخلاق 3- ایجاد و تحقق مکارم اخلاق 4- تتمیم مکارم اخلاق. امام علی(ع) فرمودند: پیامبر با رسالت کاملاً سیاسی پیامبر(ص) دو کار انجام داد، از پرستش بتها به پرستش خود دعوت کرد و از عبادت شیطان به عبادت خود فراخواند. جامعه‌ی نبوی 1- شرک‌زدا بود، تئوایستی بود نه اومانیستی 2- اخلاقی بود 3- کریمه بود، إنّ اکرمکم عندالله اتقیکم 4- سیاسی و شرع‌گرا بود و غیرسکولاریستی.

o            دکترین حضرت امیر هم دکترین غدیر بود. دکترین او دکترین ضربه‌ی اول بود.

o            دکترین امام حسن(ع) دکترین قعود بود که بخشی از دکترین صلح بود. آن حضرت تن دادن به برخورد برای فساد، تن دادن به برخورد برای صلاح، تن ندادن به برخورد برای فساد و تن ندادن به برخورد برای صلاح را تبیین کردند. سه گزینه‌ی اول را حذف کردند، به برخورد تن ندادند برای صلاح. جامعه‌ی حسنی ولایت پذیر و خضری است. جامعه‌پذیری در جامعه‌ی حسنی ولایت‌پذیری است. ولایت‌پذیری مستلزم پذیرش ناشناخته‌ها و اسرار از سوی امام است.

o            دکترین امام حسین(ع) اصلاح اندیشه، جامعه و ساختار نظام سیاسی بود. دکترین امام حسن(ع) و امام حسین(ع) دو روی یک سکه هستند.

o            حضرت امیر(ع) می‌فرمایند اگر کسی معروف شناس و منکر شناس نباشد انسان وارونه است.معروف یعنی شناخته شده نزد عقل و شرع و منکر بر عکس آن. امام حسین و امام سجاد(ع) تاریخ اصلاح را (مثل حضرت نوح) صفر کردند و از نو آغاز کردند. دکترین امام سجاد(ع) این بود که این واژگونگی را اصلاح کند.

o            امام باقر(ع) جنبش نرم‌افزاری را رقم زدند. ایشان در محاصره‌ی خوارج دگم، معتزله‌ی اصالت عقل و مرجئه‌ی هدنیست و لیبرال و پورنوکرات بودند. جامعه‌ی باقری جای اوتاد علمی است.

o            امام صادق‌(ع) می‌فرمود: نفس خود را دشمن بدانید و با آن مبارزه کنید. نفس جهل مرکب را به ارمغان می‌آورد و مانع از دشمن شناسی می‌شود. زدودن این جهل فقط ب علم صورت می‌گیرد. با جهل زدایی عدل(در مورد فرد) و انصاف(در مورد اجتماع) در انسان بوجود می‌آید و فرد و جامعه به عصمت نسبی نزدیک می‌شود. در این جامعه رضایت خدا محوریت دارد نه نفس و شیطان.

o            طبق دکترین امام حسن عسکری شیعه ذلیل نیست.

o            جامعه‌ی مهدوی: 1- نبوی است 2- فاطمی است. در این جامعه کانون خانواده زن خانواده است. 3- علوی است. جامعه‌ای که حاکمانش و محکومانش حکیم‌اند(عادل و عالم). یک جامعه‌ی زهد، مرگ‌اندیش، بصیر و زمان آگاه و رشید و متعالی نه توسعه‌یافته، موزون است(مدام خود را در ترازوی حق می‌سنجد). معیارهای سنجش ما گم شده است.

o            غرب دیگر روح(خانواده) ندارد و جسدی بیش نیست، عن قریب متلاشی می‌شود.

o            جامعه‌ی حسینی یحیوی و حرّی است، جهادمند است، کاتالیزوری دارد که نمی‌گذارد حق و باطل و کفر و ایمان خلط  بشود. حسین معیار حق و باطل، سکون و انتفاضه و حرکت و قیام، معروف و منکر است.

o            جامعه‌ی سجادی سجده مند است و مسجد محوریت دارد. مکانت جغرافیایی و محیطی‌اش مسجد است. راز بندگی در سجده است. مسجد محوری مبنای شهرسازی در جامعه‌ی مهدوی است.

o            ما باید بالاسر بانکها مجتهد قرار دهیم نه وزارت اطلاعات.