بينش

وبلاگ بچه‌های مدرسه

کلیاتی در حکمت
ساعت ٧:٢٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٩/٢٩  

گفته شده که حکمت از لحاظ اتیمولوژیک با Hegema به معنی هدایت و ارشاد هم ریشه و هم معنی است. همانطور که کلمهی«حکومت» عربی با لغت یونانی hegemonia اشتراک در ریشه و معنی دارد. کلماتِ: hegemon و hegetor در زبان یونانی به معنی دلیل و هادی و مرشد و قائد است.

حکمت یک علم است و اساسی ترین پرسش آن این است که«اعیان» یا«ماهیات» اشیاء چیست. برحسب نحوهی تلقی از وجود و مابهالوجودِ موجود و نیز اعیان اشیاء(اعم از ماهیات و هویات) صورتهای مختلفی از حکمت در طول تاریخ ظهور کردهاست.


گفته شده که حکمت از لحاظ اتیمولوژیک با Hegema به معنی هدایت و ارشاد هم ریشه و هم معنی است. همانطور که کلمهی«حکومت» عربی با لغت یونانی hegemonia اشتراک در ریشه و معنی دارد. کلماتِ: hegemon و hegetor در زبان یونانی به معنی دلیل و هادی و مرشد و قائد است.[1]

حکمت یک علم است و اساسی ترین پرسش آن این است که«اعیان» یا«ماهیات» اشیاء چیست. برحسب نحوهی تلقی از وجود و مابهالوجودِ موجود و نیز اعیان اشیاء(اعم از ماهیات و هویات) صورتهای مختلفی از حکمت در طول تاریخ ظهور کردهاست:

افلاطون: اعیان و ماهیات اشیاء طباع تام Prototypos یا Archetypos و مثال اعلای آنهاست(Paradeigmata) و موجودات دنیاEktypos  آنها به شمار میرود.

ارسطو: حقایق و اعیان اشیاء، فعلیت Energeia یا به عبارت دیگر صورت نوعی(Morphé) آنهاست که این صورت نوعی در عالم شهادت حالّ در ماده(هیولی) و در عالم مجردات بی نیاز از آن است.

قائلین به اصالت وجود: اعیانِ اشیاء نحوِ وجود خاص آنهاست و ماهیت هر شیئ از نحوِ وجود خاص آن انتزاع میشود.

فلسفهی جدید: در دورهی جدید، اعیان اشیاء در نسبتی است که با انسان دارد و آن موردیت ادراک و ارادهی انسان است و بازگشت تمامی نِحُل و مذاهب فلسفی غرب به موضوعیت نفسانیSubjectivité است.

عرفا و حکمای انسی: مراد از اعیان و حقایق، مظاهر حق در آینهی ذات است که اعیان ثابته نامیده میشود.

حکما در خصوص ماهیت و اعیان اشیاء به دو دستهی اسانسیالیست و آنتی اسانسیالیست یا نومینالیست منشعب شدهاند. مراد از Essence یا ماهیت در این مقام مابهالشیئ هوهو است.

ð

اقسام چهارگانهی حکمت اولی

1.      فلسفهی مشاء

2.      فلسفهی اشراق

3.      تصوف و حکمت اُنسی

4.      کلام

فلسفهی مشاء و اشراق مابعدالطبیه هستند و حکمت اولی در ساحت تصوف و کلام، مابعدالطبیعه نامیده نمیشود. در فلسفه بطور کلی موضوع«موجود بماهو موجود» است و در طول تاریخ فلسفه وجود با موجود خلط شده و معمولاً نحوی از موجود اصل و اساس دیگران انگاشته و از حقیقت وجود غفلت شدهاست.

1.   فلسفهی مشاء: در فلسفهی مشاء تحقیق فلسفی ملتزم به وحی نیست و نیز محض استدلال عقلی و علم حصولی در معرفت حقایق اشیاء کافی انگاشته میشود.

2.   فلسفهی اشراق: فلسفهی اشراق در عدم التزام به وحی با فلسفهی مشاء اشتراک دارد ولی صرف استدلال عقلی و محض علم حصولی را کافی در معرفت حقایق اشیاء نمیداند و به «طوری ورای طور عقل» قائل است و علم به اعیان را متوقف بر اشراق میداند.

3.   کلام: در این نوع حکمت تعهد به کتاب و سنت و التزام به وحی وجود دارد ولی محض حصولی در علم به اعیان کافی انگاشته میشود. متکلمین در اعیان اشیاء بحث عقلی میکنند ولی ضمناً میخواهند تحقیق حکمی آنها مبتنی بر قانون دین باشد. آنان میکوشند تا استدلال عقلی و علم حصولی در خدمت عقاید دینی درآید. موجود مطلق در علم کلام از آن حیث که متعلق مباحث دینی است مورد تحقیق قرار میگیرد و غرض اصلی متکلمان از بحث در موجود مطلق اثبات اصول عقاید و مبداء و معاد است.

4.   تصوف و حکمت اُنسی: بر اساس تعالیم تصوف علم به ماهیات و اعیان اشیاء میسر نیست مگر با گذشتن از ظواهر کثرات، رسوخ به باطن امور و شهودِ فقر ذاتی و عدم ماهوی آنان در قبال حق که این عین شهود ماهیات در حضرت اعیان ثابته است. تفکر حقیقی نیز در نزد آنان گذشتن از حجاب کثرت و شهود حق در تمامی موجودات است. در حکمت انسی وجود مطلق عین ذات حق است و بدینقرار موضوع آن وجود حق تعالی از حیث تجلیات اوست.

ð

حیرت امری است که موجب گشته بشر از ظاهر امور منصرف به باطن آنها گردد. اساساً پرسش از ماهیت امور و اعیان اشیاء و نفس الامر حالی از احوال انسان است که از لوازم ذات اوست و توأم با حیرت و هیبت و ترک عادت است. آنچه انسان در اثر غفلت نیست انگاشته و یا متعرض آن نبودهاست برایش طرح میشود و جد میگردد و آنچه سادهانگارانه بدیهی پنداشتهشدهاست از نو مورد پرسش قرار میگیرد و برای وی طلب و تلاشی پدید میآید که بر اثر آن میکوشد تا از ظواهر و واقعیات امور به باطن و ماهیت و حقیقت و کنه آن راه یابد و عالم وجود را به نحو دیگری که تاکنون برای وی محجوب بودهاست، مورد نظر قرار دهد و لذا گفتهاند: من اراد أن یتعلّم الحکمة فلیطلب فطرة الثانیة.


 

1-  تلخیص و اقتباس از: نگاهی دوباره به مبادی حکمت انسی، ج.1 سید عباس معارف انتشارات بنیاد حکمت فردید، 1380 ص9و 11و12